ابوریحان بیرونی

دانلود پایان نامه

خود را بر آن استوار ساخته بودند. کاهنان و کاتبان حمورابی تمام ایزدان شهرهای آزاد بین النهرین را در یک ایزدکده بزرگ متحد کرده و آنها را به صورت فرمانبرداران مردوک، ایزد، شهر بابل در آوردند و مردوک را به عنوان خالق گیتی معرفی کردند. همراه با قانون و مذهب، گاهشماری نیز یکنواخت شد. اسامی بابلی ماهها در سراسر قلمرو و حمورابی همانهیی هستند که قبلاً هم گفته شد.
ب)اهمیت هندسه برای دانش نجوم
با توجه به آگاهی های نخستین که درباره ی ریاضیات بابلی به دست داریم چنان به نظر رسیدکه طبیعت آن ریاضیات بیشتر از جبر و محاسبه متاثر بوده است تا هندسه. اما میدانیم که این حکم کلی و نخستین را بایستی تا اندازه ای اصلاح و تعدیل کرد. بابلی ها، هم با قضیه فیثاغورس آشنا بوده اند و هم مسایل هندسی را می گشودند. بنابراین در تفکر بابلی ،‌ عنصر هندسی، از آنچه نخست تصور می شد نیرومندتر است. در دانش نجوم هم وضع بر همین منوال است. تردیدی نیست که در متن های نجومی بابلی عصر سلوکیه تنها روشهای ریاضی به کار رفته است. اما در متن مل آپین، منطقه‌البروج به صورت دایره متمایل که توسط دو دایره موازی به چهار قسمت مساوی تقسیم شده است مجسم شده و نمایش داده می شود. حاصل نقاط تقاطع دوازده برج منطقه البروج است. در فهرست ستارگان، طول برخی از این ستارگان را نسبت به این دوازده نقطه می دهند. برای پیدا کردن این اندازه ها لازم است دایره ای را روی نوعی وسیله اندازه گیری به دوازده بخش تقسیم کنند تا بتوان این بخشها را به نوبه ی خود به اجزای کوچکتر تقسیم کرد. این عمل بدون دستیابی به وسایل و ابزار هندسی میسر نبوده است.(واندروردن،۱۹۷?/۱۳۷۲. ص۵۷)
به همین قیاس اناکسیماندروس (anaximandros) نیز می بایستی برای نصب شاخص آفتابی خود در اسپارت حوالی ۵۵۰ ق.م وسایل هندسی به کار برده باشد. زیرا شاخص آفتابی نمایشگر اعتدالین و انقلابین است. در نقاط اعتدالین خورشید در سطح استوا قرار دارد. سطحی که از بالای شاخص بگذرد و موازی سطح استوا باشد لازم است صفحه ی پایه را با خط مستقیم g قطع کند. چون انتهای ظل (سایه) بر روی خط g بیفتد لحظه دقیقه تساوی روز و شب را نشان می دهد. اناکیسماندروس می بایستی این خط را ساخته و مشخص و بر روی صفحه پایه حک کند. در غیر این صورت شاخص آفتابی نمی‌توانسته است اعتدالین را نشان دهد.
روشهای پیشرفته حساب سومری پایه ای بود که بابلیان کهن علم حساب و جبر خود را بر آن استوار ساخته بودند. کاهنان و کاتبان حمورابی تمام ایزدان شهرهای آزاد بین النهرین را در یک ایزدکده بزرگ متحد کرده و آنها را به صورت فرمانبرداران مردوک، ایزد، شهر بابل در آوردند و مردوک را به عنوان خالق گیتی معرفی کردند. همراه با قانون و مذهب، گاهشماری نیز یکنواخت شد. اسامی بابلی ماه ها در سراسر قلمرو و حمورابی همانهایی هستند که قبلاً هم گفته شد.
ج)کبیسه کردن بابلیان
ماه همیشه در شامگاه و با رویت هلال ماه نو آغاز می شد. آنگاه بی نظم یا قاعده خاصی، بیست و نه روزه و یا سی روزه بود. میانگین طول ماه ۵۳/۲۹ روز بود. سال همیشه با ماه نو در بهار آغاز می شد. هر سال دوازده ماه و گاهی سیزده ماه داشت. در سالهای سیزده ماهه یک الولوی ( ماه ششم ) و یا آداروی دوم ( ماه دوازدهم ) به عنوان کبیسه قایل می شدند. اینگونه کبیسه کردن بی نظم تا دوره ایرانیان دوام داشت.
در خصوص تقسیم شبانه روز می بایستی میان رسوم مردم و روشهای نجومی فرقی بگذاریم. در زندگی روزمره شب به ۳ پاس و روز هم به ۳ پاس تقسیم می شد. در تابستان پاسهای شبانه و در زمستان پاسهای روزانه کوتاه می شدند. از سوی دیگر منجم ها تمام شبانه روز را به دوازده بخش مساوی هر بخش معادل دو ساعت امروزی به نام بیرو(bero) و هر بیرو را به سی اوش(ush) یا درجه زمانی تقسیم می کردند. بنابراین یک درجه زمانی درست برابر چهار دقیقه به وقت امروز می شود.
در بابل نیز مطابق معمول،‌سال ابتدا قمری بود. اما برای همین سال قمری،‌کبیسه گرفتند و به سال قمری – شمسی تبدیل شد. در این سرزمین پهناور و کهن که تمدن هایی بسیار کهن را در بر دارد، حساب‌های نجومی و گاه‌شماری‌هایی بسیار رایج بود که به موجب کتیبه ها و اشارات این مآخذ، دو نوع مبدأ و مأخذ در محاسبه مورد عمل بوده. در کهن ترین گاه شماری، دوازده نام ماه، با دوازده نام خدایان نامزد بود. سال از آغاز پاییز شروع می شد. هر ماه سی و بیست و نه روز داشت و هر چند سالی یک بار، برای اعتدال، یک ماه کبیسه می کردند. این گاه شماری تا سه هزار سال پیش از میلاد قدمت دارد.
شکل دیگر گاه شماری از شهرهای نیپور و بابل بوده، در حالی که گاه شماری فوق باید از شهر و مردم کهن اور ur بوده باشد. در بابل و نیپور، سال ها از بهار شروع شده و ۳۶۰ روز بوده است. بعدها این دو گاه شماری ادغام و ترکیب شد و سال گونه ای شد که دو آغاز داشت در هر شش ماه اول بهار و اول پاییز، چنانکه در ایران نیز چنین شد. بزرگترین جشن بابلی ها که از جنبه های قیاسی با نوروز یا مهرگان ایرانیان جالب توجه است در آغاز بهار، یعنی در اولین دیدار هلال پس از اعتدال ربیعی شروع شده و به نام سومری زگموک یا اکیتو نامیده می شد. این جشن در ابتدا،‌ در آغاز پاییز برگزار می شد که بعدها به الول انتقال یافت. این جابه جایی جهت تغییر آغاز سال بود که زمانی از فصل سرد یا پاییز شروع می‌شد، اما بعداً آغاز سال را در اول اعتدال ربیعی و بهار قرار دادند. در ایران نیز چنین وضعی به وجود آمد و رواج داشت. مدت برگزاری این جشن پنج روز بوده است
، اما همیشه به طور محتوم پنج روز نبوده و کم و زیاد می شده است. البته کم نه بلکه تا ده و یازده روز افزایش می یافتند. برخی از پژوهندگان معتقدند که پنج روز اضافی سال را، پس از ۳۶۰ روز بابلی ها جشن می گرفتند که همان خمسه ی مسترقه ی ایرانیان یا پنجه ی دزدیده است. اما چون تا ده و یازده روز افزایش می یابد، اغلب محققان برآنند که این کم و زیاد شدن ایام بر اثر حساب روزهایی است که از پایان سال تا آغاز اعتدال ربیعی و بهار در تقویم و شمار روزها پیدا می شده است. این جشن شباهت زیادی به جشن فروردگان یا فروردینگان ایرانی دارد که آن هم در آغاز بهار یا آغاز نوروز برگزار می شد.
د)کبیس
چنانکه گذشت، هنگامی که ایرانیان خواستند کبیسه کنند و جبران مافات نمایند و حساب ایام و فصول را نگاه دارند، آغاز اعتدال ربیعی و یا بهار واقعی با نوزدهم فروردین مصادف شد و روز نوزدهم را جشن ساختند و نوروز گرفتند. قدمت جشن بابلی زگموک یا اکیتو به هزاره ی سوم پیش از میلاد مسیح می رسد و با جشن سکاها که بروسوس از آن یاد کرده و عید پوریم یهودیان نیز شباهاتی بسیار داراست. در این جشن که با مسخرگی همراه بود، مراتب و مقامات و مناصب، دیگر وجود نداشت و همه یکسان می شدند و چه بسا به موجب کتیبه های کهن مربوط به هزاره ی سوم پیش از میلاد در بین النهرین، مراتب و مقامات معکوس می شد. در ایران نیز مقارن با بهار و آغاز اعتدال ربیعی چنین رسمی رایج بوده است که آنرا در نوشته های فارسی کوسه برنشین و در اصطلاح نویسندگان عرب رکوب الکوسج می شناسیم. ثعالبی در کتاب ثمار القلوب و ابوریحان بیرونی و مسعودی در آثار خود از این اسم یاد کرده اند که مقارن با نوروز و بهار،‌ کوسه ای را بر خر نشانده و چون مهتری در کوی و برزن می‌گرداندند و شادی و مسخرگی می کردند.
بابلی ها روش های چندی برای حساب کبیسه داشتند. سال را ۳۶۰ روز حساب می کردند. در هر شش سال ماهی به نام وادار می افزودند. اما با این حال در هر شش سال، یک روز و یازده ساعت کسر می‌آمد و به همین جهت در هر ۲۴ سال باز یک ماه دیگر اضافه می کردند. اما ایرانیان در هر ۱۲۰ سال این کار را می کردند که دور بزرگ کبیسه‌شان ۱۴۴۰ سال می شد و دور بزرگ کبیسه ی بابلی ۱۴۶۰ سال که دقیق تر می باشد. در بابل هر ماه به شش قسمت پنج روزه و سال به هفتاد و دو خمشتو تقسیم می شد. در ایران عصر ساسانی نیز تقسیم هر ماه به شش بخش پنج روزه معمولی بوده است. در کتاب الماسن و الاضداد،‌می خوانیم که این نوع تقسیم منسوب به جمشید می باشد. در بابل هر ماه با سه نام ویژه که مربوط به سه روز می شد و ماه را به سه قسمت غیر مساوی تقسیم می کرد، از هم جدا می شد. در روزشماری تقویم ایرانی نیز سه نام (دی) که نام و عنوان خداوند است، ماه به سه بخش غیر مساوی تقسیم می‌شود. در تقویم بابلی این سه روز، روزهای هفتم، پانزدهم و بیست و ششم است و در تقویم ایرانی، هشتم، پانزدهم و بیست سوم. بعضی روزها نحس بودند و بعضی سعد که در زمان ساسانیان و پیش از آن نیز در روزشماری ایرانی و بلکه اغلب ملل و اقوام رایج بود. شبانه روز به شش گاه مساوی تقسیم میشد که شبانه روز در ایران نیز به پنج گاه بخش می شد. بابلی ها در دوران اخیر خود، پس از دورانی که هر ماه را به شش بخش پنج روزه تقسیم می کردند‌، به هفته قایل شدند.
د)پیشینه گاه شماری بابلی
گاه شماری بابلی در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد از طرف آشوری ها اقتباس شد. یهودیان نیز در دوران اسارت در بابل،‌این گاه شماری را اخذ کردند. چنان به نظر می رسد که آشوریها کبیسه نمی کردند و آغاز سال شان یک تا دو ماه پیش از اعتدال ربیعی بوده. سال آنان ۳۶۰ روزه و هفتاد و دو قسمت پنج روزه بوده است. اما به موجب قراینی که در کتابخانه ی آشوربانی پال به دست آمده، آثار هفته ی هفت روزه نیز در حساب شماری شان موجود است. آشوریها پس از آنکه گاه شماری بابلی را اخذ کردند، آغاز سال را بهار و اعتدال ربیعی قرار دادند. در آغاز سال جشنی بزرگ برپا می‌کردند و در بیرون پایتخت در محلی به نام خانه ی اکیتو گرد می آمدند و مراسمی در آنجا چون آنچه که در درباره‌ی بابلی‌ها گذشت انجام می دادند. بابلی ها و آشوریها نیز هر روزی را به نام یک فرشته می نامیدند و اخیراً در شمار الواحی که از دوران آشوربانی پال پیدا شده، نام این فرشتگان موکل بر روزها شناخته شده است.
در مورد اختر شناسان بابلی، مجموعهای از۳۰ ستاره را به عنوان مرجع در موقعیت آسمانی در نظر می‌گرفتند و در یادداشتهای نجومی خود موقعیت ماه و ستارگان را با توجه به این ستارگان مرجع، شرح میدادند. سیارات نیز به همین صورت مورد توجه بودهاند، اما به دلیل اینک حرکاتشان یک شکل نیست، اختر شناسان بینالنهرین باید روشهای ریاضی را به وجود میآوردند که حرکات متنوع سیارات را محاسبه میکردند.
بدون شک، بابلیان هیچگاه نمایههای درستی از حرکات نامنظم ارائه نکردهاند، اما در سلسلههای بعدی بین‌النهرین و به خصوص در دوره سلوکی(۳۰۱ تا۱۶? پیش از میلاد) به دنبال مرگ اسکندر، اخترشناسان بابلی(که در این دوره کلدانی نامیده میشدند)توانستند، شتاب و کاهش دورهای حرکت ماه و سیارات که به شکل زیگزاگی بود را تخمین بزنند. آنان این کار را نه با نمودار، بلکه با اعداد انجام دادند و این روش بسیار مفید بود.
ه)اهمیت مراحل ستارگان در کشاورزی
از سنت ها و رسوم کشاورزی قدیم بابل اثری نمانده است. اما از زمانهای بسیار کهن فهرست ستارگان و صورتهای فلکی بابلی و آشوری باقی مانده است که بر پایه دوازده ماه سال
تنظیم شده اند. در مصر و یونان پیش از تکوین دانش نجوم به رابطه میان رویدادهای آسمانی و فصل های سال پی برده بودند. مراحل ستارگان مانند طلوع صبحگاهی شباهنگ یا غروب صبحگاهی پروین را نشانه ی طغیان نیل یا یادآوری رسیدن فصل شخم زدن می دانستند. این قواعد و دستورهای کشاورزی گام نخست به سوی پیدایش دانش نجوم بوده است.

و)متن ” به هر یک سه ستاره “
در زمان سلطنت سلسله ی حمورابی، به سبب بی نظمی در اضافه کردن ماه کبیسه، روز رسمی آغاز سال نو دستخوش آشفتگی و تغییرات بود. بنابراین کشاورزان و روستاییان برای آگاهی بر زمان مناسب کارهای گوناگون کشاورزی، از وضع ستارگان و تغییرات اقلیمی ناشی از گردش فصل ها سود می‌جستند. به همین سبب بود که در گاهشماری رسمی بابل، پس از آوردن نام ماه ها، کاتبان به خود زحمت می دادند تا نام ماهها را با طلوع ثوابت مربوط سازند. در لوحه ی پنجم از” حماسه آفرینش ” (سطر سوم ) بیان شاعرانه این ارتباط چنین است:
” او (مردوک) سال را آفرید مرزبخش های آن (سال) را جدا کرد. برای هر یک از دوازده ماه سه ستاره را علامت گذارد.”
چندین فهرست از این دوازده بار سه ستاره به جای مانده است که با هم اختلافات جزیی دارند. امروز رسم بر این است که این متن ها را “اسطرلاب” می خوانند، کاتبان آشوری آنها را با نام مناسبتر “به هر یک سه ستاره” می شناختند.
کهن ترین متن بازمانده،‌متن مشهور به اسطرلاب برلین یا اسطرلاب b از آشور است و در حوالی قرن دوازدهم ق.م نوشته شده است. در متن نام ستارگان در سه ستون موازی عمودی، هر ستون شامل دوازده نام ستاره تنظیم گردیده است. گذشته از نام ستارگان، متن حاوی یادآوریهایی درباره وضع نسبی ستارگان، طلوع و غروب آنها و اهمیت و رابطه هر یک از آنها با امور کشاورزی و اسطوره های رایج آن عصر است.
واژه “مول” = ستاره از برابر نام ستارگان، در متن اصلی،‌به قصد اختصار، حذف شده است. ( جز در نام مول مول که بخشی از نام است ). ترکیبات از “ایا” و از “آنو” و از “انلیل” که در متن اصلی در برابر هر یک از نام ها بود در این جدول در بالای ستون قرار داده شده اند. برای املای نام ستارگان از روش لغتنامه سومری گوسمن (gossman) با اندکی ساده گرایی استفاده کردیم. کلمات هجایی اکدی معمولاً با حروف ایتالیک و کلمات سومری و تصویر نگاریها با حروف درشت نوشته می‌شود. در مورد تصویرنگاریها تنها در موارد نادر از گویش سومری آنها آگاه هستیم.

Author: mitra4--javid

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *