اخترشناسی

دانلود پایان نامه

بوده است.(واندروردن، ص ۱?۶)
ج)دورههای سیارگان
در زمان سلوکیان این دورههای سیارات برای پیشبینیها به کار گرفته میشد:
زحل: ۵۹ سال = ۲ دوره گردش = ۵۷ دورهی قرانی
مشتری: ۷۱ سال= ۶ دوره گردش = ۶۵ دوره قرانی، یا ۸۳ سال= ۷ دوره گردش =۷۶ دوره قرانی
مریخ: ?۷ سال= ۲۵ دوره گردش= ۲۲ دورهی قرانی، یا ۷۹ سال=?۲ دوره گردش=۳۷ دوره قرانی
زهره: ۸ سال = ۸ دوره گردش = ۵ دوره قرانی
عطارد: ?۶ سال = ?۶ دوره گردش = ۱?۵ دوره قرانی(واندوردن، ۱۳۷۲، ص۱۵۲)

د)آیین کیهانی_اختر شناسی، دانش نجوم
به هنگام بررسی جریان تحویل دانش نجوم در بابل باستانی سه مرحله متمایز را می توان تشخیص داد:
۱. نجوم مل آپین متعلق به دوره‌ی اخیر آشوری سالهای ۱۰۰۰ تا ۶۱۲ ق.م. دستاوردهای چشمگیر این مرحله عبارتند از:
الف) تحقیق دقیق درباره‌ی ثوابت و طلوع و اوج و غروب آنها
ب)محاسبه‌ی طول روز و طلوع و غروب ماه به کمک محاسبات خطی
پ)شناختن منطقه البروج به عنوان گذرگاه ماه و خورشید و سیارگان. برجهای منطقه البروج و موقعیت منطقه البروج نسبت به مناطق انلیل و آنووایا و فصلهای سال
د)رصد دقیق و پیشگویی ماه گرفتگی و خورشید گرفتگی
۲.نجوم منطقه البروج دوره‌ی کلدانی. سالهای ۶۱۲ تا ۵۳۹ ق.م. دستاوردهای مهم:
الف)تقسیم منطقه البروج به دوازده قسمت و هر قسمت به سی درجه
ب)رصد منظم ماه و سیارگان، وضع آنها نسبت به ثوابت. طلوع و غروب صبحگاهی و شامگاهی آنها. نقاط توقف و قران و مقابله و…
۳.نجوم ریاضی – دوره ایرانی. سالهای ۵۳۹ تا ۳۳۱ ق.م. دستاوردهای مهم:
الف)تعیین دقیق دوره های خورشید و ماه سیارگان. اندازه های گرفتگی و دیگر پدیده های مربوط به ماه و سیارگان.
ب)محاسبه ی حرکات خورشید و ماه و سیارگان. مبنای این محاسبات ریاضی فرضیه‌ی شگفت انگیزی است.(واندروردن، ص ۱۸۲)
این سه مرحله با اهمیت در تکوین و تحول دانش نجوم رابطه‌ی بسیار نزدیک دارد و با سه گونه اخترشناسی متمایز زیرین:
۱. اخترشناسی تفؤلی- این اخترشناسی نه با زائیچه ای کار دارد و نه با صورتهای فلکی منطقه البروج. برای کاربرد اینگونه اخترشناسی نجوم مل – آپین کفایت می کند.
۲.اخترشناسی بدوی منطقه البروج. آگاهی به اینگونه اخترشناسی از متن های منسوب به اورفئوس و زرتشت حاصل می شود، در اینگونه اخترشناسی دوازده صورت فلکی منطقه البروج از لوازم کار به شمار میآید اما نیازی به زائیچه ها نیست. همینطور به فرضیه ریاضی حرکت سیارگان هم نیازی نیست.
۳.اخترشناسی زائیچه ای: این همان اخترشناسی رایج است که آن را می شناسیم. همه زائیچه را به کار می گیرد و هم صورت های فلکی منطقه البروجی را. در زمان تسلط ایرانیان به وجود آمد و ابزار ریاضی لازم برای تعیین زائیچه دقیقا روشهای نجوم ریاضی است.
ارتباط بسیار نزدیکی بین ۱- اخترشناسی تفؤلی و آیین پرستش انواع ارباب در بابل وجود داشت ۲- میان اخترشناسی بدوی منطقه البروجی و زروان پرستی یعنی پرستش جبر زمان بیکران و ۳- میان اخترشناسی زائیچه‌ای و زرتشتی گری یعنی مذهب زرتشت. (همان، ص ۱۸۳)
?-۷-۱.مذاهب ایرانی
همزمان با دو عصر کلاسیک و یونانی مأبی، شاهد چهارگونه مذهب ایرانی هستیم که علاوه بر این که شباهت هایی با یکدیگر دارند و همچنین نوع دیدگاه آنها درباره ی ستارگان و سیارات و خدایانی که به آنها منسوب می‌کنند. تفاوت های بسیاری هم میانشان وجود دارد:
۱.زرتشتی گری سنتی‌که اهورامزدا را خدای بزرگ می دانند اما آتش و خاک و ماه و میترا و دیگران را نیز مقدس می دارند.
۲.مذهب ثنویت که علاوه بر اهورامزدا، روح شیطانی یا اهریمن را نیز ستایش و برایش قربانی می کنند و به گفته پلوتارک آیین مغان است.
۳.زروان پرستی که آثار آن در زمان شاهنشاهی ساسانیان دیده می شود.
۴.میترا ( مهر ) پرستان
در زمان نبوکد نصر دوم ( ۶۰۴ تا ۵۶۱ ق.م ) در بین النهرین، مصریان و یونانیان،‌مادها و پارس ها در کنار هم حضور داشتند. بنابراین بهترین زمان می توانسته باشد که اندیشه های دینی ایرانی با نظریه های علمی بابلی جوش بخورد. یکی از مهمترین عناصر ایرانی که قبل از زرتشت هم وجود داشته آیین مهرپرستی است که به یونان و روم و حتی مصر و بابل هم سرایت کرد و مدتها ( قرن ها ) خدای مهم آن مناطق بوده است.
همه ی منجمان یونانی فرض را بر این می گذارند که ستارگان ثابت از ما دورترند تا خورشید و سیارگان. در آثار اخترشناسان و منجمان توالی سیارات همیشه چنین است: ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری، زحل و ثوابت. حال یولیانوس امپراطور روم ( ۳۶۱ تا ۳۶۳ م ) مسیر خورشید را آنسوی ستارگان ثابت می داند.(واندروردن، ۱۳۷۲، ص ۲۲۰)
الف)مذهب
مرحله اول آیین ستاره پرستی کهن بابل اخترشناسی کهن تفؤلی
مرحله دوم میترائیگری، زروانیگری، اورفئوسیگری اختر شناسی بدوی منطقه البروجی
مرحله سوم آیین زرتشتی و سفر روان به آسمان اخترشناسی زائیچه ای
پس از فروپاشی امپراطوری آشوری ( ۶۱۱ ق.م ) رستاخیز دینی تازه ای در دو موج نیرومند از ایران آغاز شد و مغرب زمین را فرا گرفت و دین کهن پرستش ارباب انواع را کنار زد. نخستین موج، زروانیگری بود که حوالی سال ۵۵۰ ق.م به یونان رسید. دومین موج، پرستش اهورامزدا بود که در حوالی سال ۵۰۰ ق.م مذهب رسمی شاهنشاهی ایران اعلام شد. اعتقاد به آسمانی بدون روان و جاودانگی نیز در همین زمینه بود.
علاوه بر این در همین هنگام یا کمی پس از آن اخترشناسی تفؤلی کهن جای خود را به
اخترشناسی منطقه البروجی داد. در این اخترشناسی نوین دو مرحله از یکدیگر قابل تشخیص است. یکی اخترشناسی منطقه البروجی و دیگری اخترشناسی زائیچه ای. اخترشناسی منطقه البروجی بدوی از اورفئوسیگری که خود متاثر از زروانیگری بود‌، منشأ می گیرد. از سوی دیگر اخترشناسی زائیچه ای بستگی نزدیک دارد با ایمان داشتن به منشأ آسمانی روان. وجود اینگونه اخترشناسی را در سال ۴۵۰ ق.م در بابل و به سال ۴۴۰ در یونان می‌توان ثابت کرد. در حوالی ۴۳۰ ق.م پیروان فیثاغورث می گویند که شماره‌ی سیارات از جمله خورشید و ماه درست هفت است که این اسامی است:
محققان اتفاق نظر دارند که رسم ارتباط دادن سیارات با ایزدان در بابل آغاز شد و سایر ملت ها این رسم را از بابلیان وام گرفتند. هم هویت دانستن سیارات با ایزدان، سنگ زیربنای اخترشناسی زائیچه ای است. این نوع اخترشناسی در عصر هخامنشیان ( ۳۳۱ تا ۵۳۹ ق.م ) آغاز شد و در دوره‌ی یونانیان ( پس از ۳۳۰ ق.م ) همه‌ی جهان کهن را فرا گرفت. اسم مشتری در زمان اشکانیان هم اهورامزدا بوده است. ایرانیان زهره را به عنوان ایزدبانوی آسمان ستایش می‌کرده اند. در اوستا نام این ایزدبانو اردیوسور اناهیتا است.

Author: mitra4--javid

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *