بررسی رابطه سلامت روان و پایگاههای هویت و منبع¬کنترل با اختلالات تغذیه ای در زنان- قسمت ۳

های تازه ، دیدن مناظر زیبا وملاقات افراد جدید بتواند برخستگی روانی خود فائق آید در بعضی از انواع افسردگی ها ، اگر از این روش استفاده شود ، فرد سازگاری بیش تری با محیط پیدا می¬کند همان طور که قبلا ذکر شد ، برای رفع علامت های هر بیماری ، لازم است است درمانگر ارزش یابی درستی از وضعیت شخصیتی بیمار داشته باشد در درمان انواع بیماری ها روش های متفاوت اعمال می شود از جمله در درمان بعضی افسردگی ها چنان چه شدید باشد از دارودرمانی وروان درمانی توام استفاده می شود .پس بطور کلی می توان گفت که به کمک دارودرمانی، روان درمانی ومحیط درمانی می توان به بیماران روانی کمک نمود وروش بهتر وتطبیق یافته تری را در زندگی به آن ها آموخت.موارد زیر، ازشرایطی است که باعث تسهیل درمان بیماری های روانی می گردد :۱-مدت زیادی از شروع بیماری نگذشته باشد.¬۲-شخصیت بیمار ، قبل از ابتلا سالم بوده باشد. ۳-انگیزه ی قوی برای بهبودی داشته باشد ۴-فعالیت فرد برای برطرف نمودن بیماری زیاد باشد. ۵-عوامل بیرونی در ایجاد بیماری تاثیر بیش تری داشته باشد تا عوامل درونی.
۲-۱-۸-۳-ج- توان بخشی وانواع آن :
هدف اصلی توان بخشی آن است که فرد درمانگر ، ضمن اقدام در از بین بردن اختلالات روانی ، رفتاری وشخصیتی باید توجه داشته باشد که توانمدی های از دست رفته ی فرد را به وی بازگرداند تا بیمار بتواند بطور مفید وموثر به زندگی فردی ، احتماعی وخانوادگی خود ادامه دهد وبه محیط اجتماعی وشغلی خود بازگردد وحالت تطبیق یافته تر از قبل ، داشته باشد در توان بخشی ،مسئله ی کارآموزی اهمیت خاصی دارد چنانچه فرد حرفه وشغلی ندارد باید حرفه ی مناسب با توان اورا به آموخت واورا وارد بازار کار واجتماع نمود انسان ها با اجرای کار وحرفه ، احساس ارزشمندی ومفید بودن بیش تری می نمایند واعتماد به نفس آن ها بیش ترمی شوند . افرادی که بیماری آن ها منجر به معلولیت شده است ، این معلولیت ها – اعم از جسمانی ، روانی وذهنی – نیاز به بازتوانی دارند . در این زمینه باید ابتدا نیازهای افراد را شناسایی کرد وسپس بنا به امکانات ووضع موجود ، وضعیت مطلوب را در این بیماران ایجاد نمود در توان بخشی باید کلیه ی اقدامات وکمک ها به فرد اعمال گردد تا افراد از توانمدی های خود حداکثر استفاده را ببرند لازم است از بعضی از بیمارن در ابعاد حقوقی ، شغلی واجتماعی حمایت به عمل اید زیرا خود آنها ممکن است فاقد این توان باشند مراقبت آموزش وحمایت از خانواده ی فرد بیمار نیز اهمیت زیادی دارد مددکاران اجتماعی نقش مهمی را در امر بازتوانی ایفا می نمایند بطور مثال باید به خانه های این بیماران بروند واز نزدیک وضعیت وامکانات خانوادگی آنها را مشاهده کنند وارزش یابی درستی از کلیه ی نیازمندیهای خانواده به عمل آورند شواهد نشان داده است که هرگاه آموزش های درست وکمک های لازم را در اختیار خانواده های این افراد قرار گیرد بیمارن سریع تر بهبود می یابند وسازگاری بهتر وبیشتری را درجامعه از خود نشان می دهند .
۲-۲-هویت :
۲-۲-۱- نظریه های مربوطه به هویت :
از نظر لغوی واژه هویت به دو معنای ظاهراً متناقض به کار می رود.۱ – همسانی و یکنواختی مطلق ۲- تمایز، اگر چه این دو معنا متضادند ولی به دو جنبه اصلی هویت جنبه اجتماعی و جنبه شخصی فردی معطوف هستند، بیشتر روانشناسان و نظریه پردازان شخیص پیش از اریکسون هویت را در ابتدا امری فردی و مشخص می دانستند (هرچند هویت اجتماعی را هم انکار نمی کردند) از دیدگاه این نظریه پردازان هویت احساس تمایز، تداوم و استقلال شخصی نامیده می شد. جاکوبسون (۱۹۹۸) اریکسون به عنوان اولین نظریه پرداز مهم هویت آن را به صورت یک احساس نسبتاً پایدار از یگانگی تعریف کرد یعنی علارقم تغییر رفتارها، افکار، احساسات، برداشت یک فرد از خود همواره مشابه است، علاوه بر این او می گوید: این احساس که ما چه کسی هستیم باید با نگرشی که دیگران نسبت به ما دارند نسبتاً همخوان باشد، این مساله به اعتقاد اریکسون در اهمیت رابطه بین فرد و جامعه تاکید دارد. بیابانگرد (۱۳۸۴)در اینجاست که نخستین تفاوت نظریه اریکسون با دیگران که هویت را امری فردی می دانستند آغاز می گردد. از نظر اریکسون آنچه هویت من نامیده می شود آن جنبه از من است که پس از ایجاد بحران روانی- اجتماعی گذر از کودکی به بزرگسالی به بررسی ، انتقادات مبتنی بر چند جنبه تعریف می نامید الف) هویت یک پاسخ آشکار ضمنی به این پرسش است که من کیستم؟ ب) هویت بر تلفیق بین گذشته و آینده جهت تقویت حس یکپارچگی دلالت دارد ج) پاسخ به سئوال هویت باز ارزیابی منطقی از خود داده می شود که این ارزیابی به ملاحظه فرهنگ به ویژه عقاید و انتظاراتی که جامعه از فرد دارد صورت می گیرد، د) هویت فرایند یکپارچه سازی و مورد پرسش قرار دادن پیرامون حوزه های اساسی به خصوص حرفه ی آتی جنسیت عقاید سیاسی و مذهبی است که در نتیجه آن تعهد قابل انعطاف اما دیرپا در حوز های یادشده به وجود می آید این تعهد از جنبه عینی، تعامل موثر برد با جامعه و از جنبه های ذهنی حس اساسی وظیفه شناسی و وفاداری را ضمانت می کند. از دیدگاه اریکسون برای ساختن هویت فرد در یک زمان با دو گروه از امور درگیر است. از سویی باید با تغییرات فیزیولوژیکی و شناختی خود سازگار شود و از سوی دیگر ناگزیر از سازگاری با نظام های بیرونی است. از این رو تشکیل هویت در نوجوانان شامل سه مرحله اساسی است: ۱)نوجوان احساس تداوم وثبات می کند یعنی درک می کندکه درطول زمان همان شخصی است که قبلاً بوده است.۲) افراد جامعه و دیگران او را شخصی باثبات بشناسند یعنی نوجوان بتواند تصویری باثبات از خود به محیط ارائه دهد.۳) او باید بر اساس شواهد عینی و اطلاعات ملموس که از محیط دریافت می کند به ثبات شخصیت خود تداوم ببخشد و از تداوم آن اطمینان پیدا کند، در واقع تعریفی که اریکسون از هویت ارئه داده است در واقع نشان دهنده ترکیب مهارتها، جهان بینی و همانند سازی دوران کودکی است که به صورت یک کل کم و بیش منسجم، پیوسته و منحصر به فرد درآمده و برای نوجوان احساس تداوم گذشته و جهت گیری برای آینده فراهم می کند اریکسون والدین را مسئول ارائه یک چارچوب فکری و جهان بینی به نوجوان می داند، بنابراین پایه های اولیه خودپنداره در بافت خانواده یعنی توسط والدین و تجارب محیطی شکل می گیرد و در اکثر مواقع تصویری (چه مثبت، چه منفی) که آنها از خود دارند بسیار شبیه تصویری است که والدین برای آنها ساخته اند.پس از اریکسون ، مارسیا در) ۱۹۶۶ (طرح عقلانی کردن شکل گیری هویت اریکسون را از طریق فرایند مصاحبه قابل بهره برداری نمود، این فرایند بر دو چیز متمرکز بود. ۱) بحرانی که در آن فرد انتخابها و امکانات دیگر را کشف می کند . ۲)تعهدی که در آن افراد یک هویت بخصوص را سرمایه گذاری می کنند. وی با انطباق بر دو معیار کاوشگری و تعهد با سه حوزه عملکرد کلی یعنی شغل، ایدئولوژی، ارزش های بین شخصی روشی برای سنجش «منزلت هویت من» به وجود آورد.مارسیا منزلت های هویتی را اینطور نام¬گذاری کرد هویت دنباله رو ،هویت سردرگم ،هویت بحران زده ،و هویت یافتگی .افراد هویت یافته بحران اکتشاف را تجربه کرده اند و از این طریق تعهدات راسخ و محکمی برایشان به وجود آمده است. افراد دارای هویت بحران زده در حال تجربه به بحران هویت و اکتشاف هستند ولی تعهد برایشان حاصل نشده است. فرد دارای هویت دنباله رو به هویتی متعهد است که حاصل تجربه و بحران ها و اکتشاف همراه آن نیست، و همواره در پی الگوی هستند و نهایتاً افراد دارای هویت سردرگم که تعهدات محکم هویتی ندارد به گونه ای این فعال و در حال کشف و درک چنین تعهداتی نیستند بدین ترتیب در بین این چهارمنزلت هویتی منزلت سردرگم، دنباله رو در کمترین سطح توسعه سافتگی قرا دارند و نسبتاً نابالغ و هویت بحران زده شرایط میانه ایی دارد نشانگر حرکت هایی به سمت منزلت های پخته تری مانند هویت یافتگی است.ساخت گرایان نظریه پردازان دیگری بودند که هویت را به عنوان ساختار خود عبارت است از یک سازمان پویا خودساخته و درونی از کشاننده ها، توانایی ها، باورها و تاریخچه فردی در نظر رفته اند تحول این ساختار زمانی است که افراد نسبت به یگانگی و شباهتشان به دیگران نقاط قوت و ضعف خود در روش هایی که اتخاذ می کنند آگاه تر باشد، و رشد کمتر آن زمانی است که افراد درباره تمایزشان از دیگران دچار اغتشاش باشند و برای ارزشیابی خودشان بیشتر به منابع بیرونی تکیه نمایند ساختگرایان ویژگی های رفتاری فردی را که هویت روشنی دارند شامل: ۱) خودپنداره قوی ۲) روشنی اهداف ۳) آسیب پذیری اندک ۴) پذیرش خود ۵) قدرت تصمیم گیری بدون تزلزل ۶) احساس مسئولیت در برابر زندگی می دانند.از سوی دیگر دیدگاههای غیرساختاری نظیر پست مدرنیسم و سازه گرایی اجتماعی وجود دارند که برخلاف دیدگاههای ساخت گرا هویت را مفهوم ثابتی نمی دانند بلکه معتقدند هویت نشان دهنده کثرت و پیچیدگی طبیعی انسان است از نظر ایشان انسان هویت ثابت و واحدی ندارد بلکه دارای هویت های چندگانه هستند و هویتشان در تعاملات اجتماعی شکل می گیرد و همواره در حال شکل گیری مجدد است بنابراین هویت افراد در تعاملات اجتماعی و همچنین در فرایند درمان قابلیت تغییر دارد. یکی دیگراز نظریات مربوط به سبکهای هویت نظریه برزونسکی (۲۰۰۰) است در این نظریه الگوی شناختی اجتماعی مطرح است که در آن به تفاوتهای نوجوان در استفاده از فرایندهای شناختی- اجتماعی مهارتهای حل مسأله، مواجهه با مشکلات زندگی، درگیری با تکلیف و برخورداری از سلامت عمومی روانشناختی پرداخته شده است بر اساس این مدل برزونسکی سه نوع سبک هویتی را مشخص کرده که عبارتند از: ۱- سبک هویت اطلاعاتی ۲- سبک هویت هنجاری ۳- سبک هویت سردرگم- اجنتابی، این سبکهای هویت با در نظر گرفتن دو معیار تعهد، میزان پایبندی به اعتقادات، باورها، ارزش های مشخص و اکتشاف یا میزان جستجوی فعالانه (تلاش فردبرای انتخاب و دستیابی به ارزش ها و باروها و شغل وغیره) و وجود یا عدم وجود این معیارها معنای روانشناختی مشخص تری می یابد افرادی که دارای سبک هویتی اطلاعاتی هستند فعالانه و تا حدوی آزادانه به جستجوی فعالانه اهداف و ارشهای خود پرداخته و پس از دستیابی به آن تعهد و پایبندی مستحکمی را نسبت به باروهایشان حفظ می کنند این سبک بهترین نوع هویت محسوب می شود به شرطی که نظارت والدین تبدیل به مداخله والدینی نشده باشد ویژگی های این گروه: ارزیابی و بررسی گزینه های مختلف- سلامت روانشناختی بالا- مشخص و خود واقعی- پذیرش ضعفها. در سبک هویت هنجاری افراد از مراجع قدرت تبعیت کرده و مستقلانه در جستجوی تفکرات شخصی نیستند یعنی به اکتشاف نمی پردازند اما به هنجارهای والدینی خود کاملاً متعهد می باشند ویژگی های این گروه عبارتند از: عدم بررسی و ارزیابی گزینه های مختلف- پذیرش هویت حاضر و آماده والدین بدون شناخت- انعطاف ناپذیری و رفتار متعصبانه- هراس از هر گونه اختلاف عقیده- تعصبات قومی و نژادی بالا- حساسیت بالا نسبت به انتقاد- سلطه پذیری- زود رنجی شدید- ترس از طرد شدن – ساخت هویت سردرگم- اجتنابی افراد از پذیرش مسئولیت و تکلیف اجتماب کرده و تلاش خاصی برای جستجوی اکتشاف محیط خود نکرده و تعهدی به باروها و ارزشهای والدینی یا شخصی ندارند. ویژگی این گروه عبارتند از فقدان جهت گیری روشن در زندگی – عدم پایبندی به ارزشها و باروهای خاص- ناسازگاری بسیار بالا- پیوستن به فرقه ها وگروههای افراطی- مفهوم خودرشد نایافته- سپردن خود به دست تقدیر و سرنوشت- همرنگی سریع و بدون تفکر با اطرافیان- آمادگی بالا برای سوء مصرف مواد و الکل- احساس ناامیدی نسبت به آینده. برزونسکی مفهوم هویت را یک نظریه راجع به خویشتن می داند و اظهار می کند افراد نظریه پردازانی هستند که در فرایند استدلال نظری مربوط به خود درگیرند بر اساس دیدگاه او افراد به شیوه های متفاوتی به نظریه پردازی راجع به خود می پردازند یعنی افراد در چگونگی مواجهه و پردازش اطلاعات و تصمیم ها و تعارضات مربوط به هویت با هم تفاوت دارند.نظریه پردازان دیگری مانند ،کرپمن، پیتمن ولامک (۱۹۹۷) توجه خود را به فرایندهایی که سبب شکل گیری هویت می شود معطوف کرده اند. ونیز فرایند هویت را یک نظام کنترل بخصوص و یک نظام کنترل ادراک می داند بر اساس این نظریه هویت یک مجموعه معانی به کارگرفته شده برای خود در یک موقعیت است که شخص را تعریف می کند و به عنوان هنجارها یا مرجع به کار می رود بر اساس نظر برک افراد در مواجهه با موقعیت های گوناگون به منظور هماهنگ کردن ادراک خویش با معیارهای درونی که برای خود دارند به صورت خود تنظیم عمل می کنند این خودتنظیمی به صورت پیوسته در جریان است. بنابراین تنها زمانی که شرایط بهنجار و موافق با هنجارها در موقعینتی به هم برخورد توجه افراد جلب می شود . بر اساس نظریه کنترل هویت شکل گیری هویت یک فرایند سیبرنتیک است. بر اساس این فرایند بازخورد بین فردی دریافت شده منجر به ادراک از خویشتن می شود. این ادراک توسط مقایسه گر با درون داده ها هنجار هویت مقایسه می شود زمانی که هنجار با ادراک خویشتن ناهماهنگ باشد خطا یا اختلالی به وجود می آید که برای تایید رفتار منجر به اصلاح هویت درهم ریخته قبلی می شود برای اینکه اصلاح صورت گیرد رفتار شناختی ممکن است ادراکات خویشتن را به طور منظم شکل دهد و یا رفتاراجتماعی ممکن است ادراکات خویش را به طور منظم شکل دهد و یا رفتار اجتماعی ممکن است موقعیت بین فردی را تغییر دهد که منجر به بازخوردهای اجتماعی جدید می شود.
۲-۲-۲-پایگاه هویت:
دستیابی :دستیابی به هویت از نظر رشدی پیشرفته‌ترین پایگاه است. فردی که در این حلقه قرار می‌گیرد دوره‌ای از جستجوی جایگزین‌های هویت را پشت سر گذاشته و تعهدهای به خوبی تعریف شده‌ای را ایجاد کرده است. او به طور جدی انتخابهای شغلی متعددی را در نظر گرفته و با توجه به شرایط خودش تصمیم‌گیری کرده است؛ اگرچه انتخاب نهایی او می‌تواند شکل تبدیل‌یافته‌ای از خواسته‌های والدین او باشد.در زمینه ایدئولوژی, عقاید گذشته‌اش را مجددا ارزشیابی می‌کند و به راه‌حل می‌رسد که او را آماده عمل می‌کند. به طور کلی اگر در معرض تغییرات ناگهانی محیط قرار گیرد, خود را نمی‌بازد. قدرت انعطاف, توصیف‌کننده روش این افراد با جهان است. آنان متفکر و درون‌نگر هستند و تحت تاثیر استرس, از نظر شناختی عملکرد بسیار خوبی دارند. آنان حس شوخ‌طبعی دارند و پذیرای تجارب جدید هستند. مارسیا هویت دستیابی را تقریبا شامل رویارویی با بحران‌های شخصی و تصمیم‌گیری متفکرانه می‌داند. فرد نسبت به انتخابهای گوناگون و دشواری که زندگی برایش فراهم نموده, آگاه می‌گردد و این تقریبا رسیدن به میان واگرایی است که پیاژه مطرح می‌نماید. اریکسون (۱۹۹۵) در مورد این پایگاه هویت واضح‌ترین تعریف را می‌نماید:«هنگامی که فرد بتواند بین تصوری که از یگانگی و ثبات درونی خود دارد و آن تصوری که دیگران از یگانگی و ثبات وی دارند هماهنگی ایجاد کند, اعتمادبه‌نفس حاصل می‌گردد و هویت شکل می گیرد ».
تعلیق : این پایگاه پیش‌درآمدی به دستیابی هویت است. فردی که در پایگاه هویت تعلیق قرار دارد در حال گذراندن دوره‌ای از جستجو (بحران) است. تعهدهایی به شکل نسبتا مهم دارد. این نوع هویت نتیجه تصمیم‌گیری سنجیده یا تعلیق می‌باشد که فرد به خود فرصتی می‌دهد تا از فشار ناشی از مدرسه, دانشگاه یا اولین شغل تا حدی خلاص یابد و طی آن خود را در تجارب بیازماید تا به شناخت عمیقی در مورد خود برسد. این فرد کوشش فعالی برای ایجاد تعهد دارد و سعی دارد که بین منابع گوناگون هویت هماهنگی و همخوانی ایجاد کند. این نوجوانان ظاهری, گاه گیج و سردرگم دارند که حاکی از دلمشغولی حیاتی و منازعه درونی‌اش با پرسشهایی است که در بعضی مواقع به نظر می‌رسد برایش غیر قابل حل است. مارسیا تصویر منش آنها را به دو صورت نشان می‌دهد: بعضی از آنان ممکن است در منازعه هویتشان برانگیخته و مضطرب باشند و سایرین بسیار متفکرند. آنان تقاضای همنوایی را به آسانی اجابت نمی‌کنند و احساس پایداری از عزت‌نفس دارند.
ممانعت : این افراد در عقاید خود راسخ هستند و از هر نوع جستجوی جدی اجتناب می‌کنند. پیامد آن شکل‌گیری ساختارهای هویت سختی است که در مواجه شدن با موقعیتهای جدید زندگی نفوذناپذیر است. اطمینان و امنیت, پاداش این افراد است. برای اینکه انتظار پیروی از نقشهای از پیش تعیین شده را برآورده ساخته‌اند. این افراد به ندرت به درمان رجوع می‌کنند, مگر هنگامی که رویدادهای خارجی آنها را مجبور به ارزیابی مجدد عقاید و اهداف بررسی نشده گذشته‌شان کند یا هنگامی که این عقاید تهدید می‌شوند. این افراد در برابر شرایط محیطی متقاضی سازگاری جدید, بسیار آسیب‌پذیرند و نیز تصمیماتی که بسیاری از نوجوانان این پایگاه از آن اجتناب می‌کنند (به دلیل ترس از دست دادن تایید), ممکن است باعث کاهش عملکردهای دوران بزرگسالی و محدود کردن امکان رشد شود. محیط تربیتی که از جستجوی دوباره جایگزین‌های شغل و ایدئولوژیک حمایت می‌کند و به تعهدهای نابالغ پاداش نمی‌دهد, می‌تواند در خدمت رشد افراد این پایگاه قرار گیرد (کروگر، ۱۹۹۶).
پراکندگی : پراکندگی هویت از نظر رشدی پایگاه, دارای کمترین پیشرفت است و پایگاه فردی است که به هیچ وجه جهت معینی در زندگی خود متعهد نشده باشد. اگر در گذشته دوره‌ای از بحران را تجربه کرده باشد, بدون آن که در پی آن تعهدی را