بررسي رابطه سلامت روان و پایگاههای هویت و منبع¬کنترل با اختلالات تغذیه ای در زنان- قسمت 5

در مورد رفتارها بر اساس وجدان و احساس مسئولیت قضاوت می¬کنند. در زنان بیرونی بودن، پس از طلاق افزایش می¬بابد و بعد از مدتی به درونی بودن می¬گراید. زنانی که به وسیله ی همسران خود مورد بدرفتاری جسمانی قرار گرفته اند، در مقایسه با زنانی که مورد بدرفتاری قرار نگرفته اند، بیشتر به کانون کنترل بیرونی گرایش دارند. افراد طبقات پا یین اجتماع و کسانیکه جزء گروههای اقلیت هستند )به¬استثنای شرقیها( دارای جهت گیری بیرونی هستند( شولتر، 1998). راتر معتقد است که هم موقعیت و هم مشخص، در احساسهای کنترل شخصی دخالت دارند. در احساسهای کنترل شخصی دخالت دارند. بنابراین کسی که در یک موقعیت، انتظار کلی برای موفقیت دارد ممکن است در موقعیتی دیگر، احساس کنترل شخصی کمی داشته باشد(فیست و فیست 1994 ).
2-3-8- پی¬آمدها و تأثیرات کانون¬کنترل :

بهداشت جسمانی: افراد درونی از نظر جسمی سالم¬تر می باشند. آنان مستعد داشتن فشارخون پا یین تر و حمله های قلبی کم تری هستند و اگر دچار حمله ی قلبی شوند، با کارکنان بیمارستان بیشتر همکاری می-کنند و احتمالاً زودتر از بیماران بیرونی، از بیمارستان مرخص میشوند. آ نها نسبت به بهداشت خود محتاط¬ترند و به احتمال بسیار در مقایسه با بیرونیها هنگام نشستن در اتومبیل بیشتر از کمربند ایمنی استفاده می کنند، بیشتر به ورزش می¬پردازند و بیشتر سیگار را ترک می¬کنند )شولتر، 1998(. مثلا پژوهشها نشان می¬دهد که بیماران مسلول درو نگرا از شرایط خود، آگاهی بهتری دارند، برای حفظ سلامتی خود بیشتر نیرو صرف میکنند و در مقایسه با افراد برو نگرا بیشتر موفق می شوند(گنجی ،1380 ).
سلامت روانی و هیجانات منفی: طبق نظریه راتر افراد مبتلابه اختلالهای عادت، باید منبع کنترل بیرونی داشته باشند. یعنی، آنها معتقدند که سرنوشت یا رفتار بوالهوسانه یا ناپایدار دیگران بر زندگی آنها حاکم است. آنها باور دارند که نمی توانند جلوی خودشان را از انجام دادن رفتارهای ناسالم بگیرند. پژوهشگران رابطه¬ی بین عادتهای ناسالمی مانند سیگار کشیدن، مصرف الکل و خوردن نامعقول-راباکانون کنترل¬بررسی¬کرده¬اند نتایج نشان دادکه افراد بیرونی بالا،اختلالهای عادت¬بیشتری¬داشتندفیست¬و-فیست، (1994).شواهدی در دست است که نشان میدهد افراد درونی از بهداشت روانی بهتری برخوردارند آنان کمتر دچار مسائل هیجانی می شوند و کمتر به الکل روی می آورند، آنان بین همسالان خود محبوب هستند و در موقعیتهایی که از میان شقوق مختلف باید دست به انتخاب بزنند، احساس انتخاب شخصی بیشتری دارند. آنان کمتر دچار اضطراب و نشانه های روانپزشکی می¬شوندشولتز(¬1988)اما بیرونیها عصبی، تحریک پذیر، مملو ازکینه، بی اعتماد و افسرده هستند و عزت نفس پایینی دارند. آ نها دنیا را خصمانه وخطرناک می¬بینند و معتقدند که برای تغییر دادن اوضاع، کاری از دست آ نها بر نمی-آید.آنها همیشه در دریایی از دلسردیها غوطه می¬خورند و معتقدند که نمی¬توانند هیچ رویداد شادی آوری ایجاد کنند (گنجی،1380 ).
موفقیت و شکست: وقتی فردی بسیاردرونی، در آزمونی نمره کمی بگیرد، میگویدمن به اندازه کافی باهوش نیستم تا از عهد ه این آزمون برایم، من قدرت ذهنی لازم را برای این آزمون ندارم، فردی با کانون درونی غیرافراطی می¬گوید: چون به انداز ه کافی مطالعه نکردم، شکست خوردم، تفسیر فرد از این رویدادبر عواملی متمرکز است که مربوط به او هستند وبنابراین می¬تواند آنها را کنترل کند(گراو،2001 ). درونیها در مدرسه و در آزمو نهای هنجارشده پیشرفت تحصیلی نمرات بالاتری می-گیرند. پژوهشها نشان داده است که این افراددر تکالیف آزمایشگاهی در سطح بالاتری عمل می¬کنند، کمتر تحت تأثیر کوششهای دیگران قرار دارند و در مقابل تلاش دیگران برای ترغیب و اجبار مقاومتر، درک کننده¬تر، کنجکاوتر و درپردازش اطلاعات کاراتر هستند،آ نها تمایل دارند راهبردهای خوب را نگهدارند و راهبردهایی را که با شکست روبه رو می¬شوند، کنار بگذارند. راتر از این مشاهده شگفت زده شد که افراد درونی بعد از شکستهای مکرر، انتظارات خود را کاهش ندادند. آ نها حتی بعد از چندین رفتار تقویت نشده، احساس کنترل شخصی زیاد را حفظ کردند. این گرایشهابه خصوص در موقعیتهایی وجود داشتندکه افرادکه مطمئن نبودند پیامد رفتارشان ناشی از مهارت آنها یا ¬پیشامد تصادفی است (فیست و فیست ،1994). افراد بیرونی طبق مشاهدات راتر حتی بعداز تجربه کردن موفقیت، احساس کنترل شخصی خود را افزایش ندادند. آنان پیامدهای موفقیت آمیزخود را به صورت شانس یا تصادف توجیه کردند بیرونیها با این خطرروبه رو هستند که حتی پس از موفقیت روش خود راتغییر دهند و روشی را نگهدارند که شکست خورده درست مثل این است که آ نها به خود می¬گویند خوب، این روش، این بار موفقیت آمیز نبوده است. احتمالا دفعه ی بعد موفقیت آمیز خواهد بود. گفته می¬شود که بیرونیها از خطای ادراکی شر ط بندی رنج می¬برند، مثلاً اگر کسی ده بار متوالی یک سکه را به هوا بیندازد و هر د ه بار شیر بیاید، بار یازدهم خواهد گفت که این بار خط خواهد آمد. در حالیکه افراد تیپ درونی از خود خواهند پرسید که نکند هردو طرف سکه شیرباشد( گنجی،1381).
2-3-9-شکل¬گیری¬کانون¬کنترل:

راتر معتقد است که افراد، کانون درونی وبیرونی را مانند سایر ویژگیهای شخصیت درطول رشد خود یاد میگیرند)گنجی، 1380)شواهد حاکی از آن است که کانون کنترل دردوران کودکی آموخته می¬شود. الگوی خاصی از رفتارهای والدین مسئول آموختن جهت¬گیری درونی است. والدین این کودکان قویاً حمایت کننده¬اند، پیشرفت را می ستایند)تقویت مثبت¬(ودر انضباط خود ثابت قدم عمل می کنند. آنان از نظرنگرشی، اقتدار طلب نیستند. هرچه فرزندان آنان بزرگتر می¬شوند، این والدین استقلال را بیشترتشویق می¬کنند و این کار را با کمتر درگیر شدن درکار آنان عملی می¬سازند)شولتز،1998) ادراک تعمیم یافته ی بیرونی، پیامدهای منفی بر رفتار و هیجانات فرد دارد. این ادراک حتی برسلامت جسمی و امکان موفقیت و پیشرفت هم تأ ثیری منفی دارد. پس باید برای افراد بیرونی کاری کرد. شرایط موقعیتی گاهی موجب تغییر کانون کنترل از درونی به بیرونی می¬شود. اگر تغییر از مثبت به منفی ممکن باشد، پس برعکس آن نیز امکان دارد. این ویژگی شخصیتی آموختنی است. پس امکان تغییر آن از طریق یادگیری مجدد وجود دارد. اماتغییر دادن رفتاری که در طول عمر آموخته شده،همیشه کار دشواری است. اگر عرصه¬ی فرد درمقیاس درونی بودن،متوسط و در مقیاس بیرونی یا افراد معتقد به شانس بالاباشد، برای تغییر تلاش زیادی لازم است. شانس یا قدرت کسانی که می¬خواهند شما را تحت کنترل خودداشته باشند بر شما تأثیری نخواهد داشت. اگرخودتان را گول میزنید که نمی توانید در موقعیت خود هیج تغییری به وجود آورید، کمی درنگ کنید)گنجی، 1380 ( ابتدا کانون کنترل خود را بررسی کنید. برای این کار به روش پاسخگویی به وقایع و نوع تغییر آ نها توجه کنید، تا به حال باید سبک خاص خود را شناخته باشید. این دانش و بینش به شما قدرتی میدهد تا بر زندگی مسلط شوید. اوّلین گام مهم پرداختن به این عامل درونی، همین دانش و بینش است )مک گراو، 2001 ). سپس به افرادی بیاندیشید که با شرایطی شبیه شما روبه¬رو بود ه¬اند و بر اثر روشهای خود توانسته¬اند آنها راتغییر دهند. به دفعاتی فکر کنید که تلاشهای شما موفقیت آمیز بوده و از آ نها نتیجه گرفته¬اید.اگر برخی امور به طور کامل خارج از کنترل ماست در عوض اعتماد به اینکه‌ تلاشهای ما می¬تواند بارور باشد،راه را برای یک زندگی شاد،سالم و توأم با خوشبختی بازمی¬نماید )گنجی، 1387). یکی از راههای تغییر کانون کنترل، تعامل گروهی با افرادی است که دارای کانون کنترل سالمی هستند. درگروه، افراد از تجارب یکدیگر یاد می¬گیرند و در موردشیو ه های عملکرد خود بازخورد دریافت می¬کنند.
2-3-10-پرورش دادن منبع کنترل در کودکی :

شواهد حاکی از آن هستند که منبع کنترل در کودکی آموخته می شود و مستقیماً با رفتار والدین ارتباط دارد. عقاید کنترل بیرونی احتمالاً توسط کودکانی ابراز می شوند که در خانه های بدون الگوی نقش مردانه بزرگ شده اند در ضمن، عقاید کنترل بیرونی با تعداد خواهر- برادرها افزایش می یابد. یک پژوهشگر نتیجه گرفت که کودکان در خانواده های بزرگ تک والد که زنان سرپرستی آنها را بر عهده دارند به احتمال بیشتری منبع کنترل بیرونی را پروش می دهند (اشنویند، 1995) . معلوم شده است والدین کودکانی که از منبع کنترل درونی برخوردارند بسیار مایت کننده بوده و آنها را برای موفقیت تحسین می کنند، و در روش انضباط خود با ثبات هستند. هنگامی که این کودکان بزرگتر می شوند، این والدین با ترغیب کردن استقلال، به تقویت کردن جهت گیری درونی ادامه می دهند.
عتنئ
2-4-اختلالات تغذیه :

DSM_IV_TR اختلالات تغذیه را به دو گروه عمده طبقه بندی می کند ،الف)اختلال تغذیه و خوردن نوزادان یا کودکان کم سن و سال که به نابسامانی های تغذیه و خوردن مداوم همراه است و ب) اختلالات خوردن که با نابسامانی های جدی در رفتارهای خوردن مشخص می شود .دلیل تفکیک اختلالات ونابهنجاری های خوردن به دوحوزه گسترده براساس سن شروع و تشابه علائم است .اختلالات تغذیه و خوردن نوزادان یا کودکان کم سن و سال بین اختلالات تشخیص زود هنگام در نوزادی ،کودکی یا نوجوانی قرار می گیرند درحالیکه شروع کم اشتهایی روانی وپراشتهایی روانی دیرتر اتفاق می افتد(یازده سالگی تا جوانی ).اگرچه رده بندی بین المللی بیماریها ،چاقی را به عنوان یک بیماری پزشکی عمومی رده بندی می کند ،در DSM_IV_TR به عنوان یک اختلال تلقی نمی شود. بنابراین این طبقه بندی مشخص نمی کندکه آیا فاکتورهای روانشناختی به یک مورد خاص چاقی مرتبط هستند.این فاکتورها باید تحت فاکتورهای روانشناختی موثر بر بیماری پزشکی مورد توجه قرار گیرند .
2-4-1-کم اشتهایی روانی و پراشتهایی روانی:

افراد مبتلا به کم اشتهایی روانی وپراشتهایی روانی چندمشخصه مشترک دارند،شروع اختلال خوردن اغلب بعد از یک دوره رژیم سخت آغاز می¬شود ، افراد مبتلا به این اختلالات به احتمال زیاد در مورد زنانی اتفاق می افتد که می خواهند لاغر باشند و درعین حال به غذا فکر می کنند . هردو،ترسازچاق شدن را دارند و حس بدشکلی و وزن بالای بدن را دارند . علی رغم تعدادی از مشخصه های مشترک ، افراد با اختلالات کم اشتهایی روانی وپر اشتهایی روانی همچنین تفاوتهای شخصیتی دارند . مشخصه متمایز کننده اصلی که افراد مبتلا به کم اشتهایی روانی را از افراد مبتلا به چر اشتهایی روانی جدا می سازرد این است که افرادی که کم اشتهایی روانی دارند در نهایت در عدم پذیرش حفظ وزن نرمال بدن موفق خواهند بود .مبتلایان به کم اشتهایی روانی کمتراز 85% وزن مورد انتظار خود را خواهند داشت .
2-4-2-مشخصه های بالینی بی اشتهایی روانی :

مشخصه تشخیصی آن ،عدم پذیرش حداقل حفظ وزن قابل قبول می باشد . افرادی با این اختلال ، وزن حداقل 15%پایین از حد نرمال خواهند داشت . مقیاس های تشخیصی رده بندی بین المللی بیماری ها این حد اقل رادر رابطه با شاخص حجم بدن برابر یا کمتر از5/17 کیلوگرم تعریف می کند . ترس جدی آنورکسی ها از افزایش وزن ،انگیزه ی اصلی آنها برای کنترل میزان خوراک و تغذیه می باشد که این اختلال میتواند مرگبار باشد . افراد مبتلا به کم اشتهایی روانی نشات گرفته ازترس افزایش وزن و دریافت سایزو شکل بدن غیرطبیعی ،معمولا ابتدا ازطریق محدود کردن مواد غذایی پر کالری ،تصمیم به کاهش وزن میگیرند . در نهایت با افزایش محدودیتها ،رژیم آنها محدود به چند ماده غذایی کم کالری ازقبیل کرفس میشود . مقیاس های تشخیصی برای کم اشتهایی روانی بر اساس DSM_IV_TR شامل علائم زیر است :حفظ وزن کمتراز85 %حداقل مورد انتظار ، ترس شدید از افزایش وزن یا چاق شدن ،حس مغشوشی از شکل بدن و عدم عادات ماهیانه سه بار متوالی .افراد مبتلابه کم اشتهایی روانی اغلب توان کنترل میل به غذا را دارند . مشخصه های دیگر شامل :احساس ناکارایی ،وسواسی ،حالت هیجانی بازداری شده و خود انگیختگی ، الگوهای تفکر سخت ونیاز شدید به کنترل اثرات محیطی می باشد . برای افراد مبتلابه کم اشتهایی روانی خویشتن بینی و خودباوری تقریبا با تصویر بدن مترادف است . آنها کاهش وزن رابه عنوان یک موفقیت وگرسنگی کشیدن را به عنوان قدرت شخصیتی قلمداد می کنند . حس تحریفی از تناسب بدن آنها به آنها امکان دریافت در باره چگونگی بیرون زدن استخوانهایشان از بدن یا اینکه سوءتغذیه آنها موجب می شود شبیه یک اسکلت در آیند ،را نمی دهد . از لحاظ فیزیولوژیکی رژیم های محدود و شدید آنها موجب مشکلات سلامتی قابل توجهی می شود .عدم پذیرش برای خوردن ممکن است منجر به ضرورتیبرای دخالت پزشکی شود از قبیل تغذیه از طریق لوله به منظور پیشگیری از مرگ .
2-4-3-زیر تیپ های بی اشتهایی روانی :

دو زیر تیپ برای بی اشتهایی روانی وجود دارد . زمانی که بیشتر افراد در باره بی اشتهایی روانی می اندیشند آنها درباره زیر تیپ محدود کننده فکر می کنند . زیرتیپ محدود کننده ،وزن پایین را با رژیم محدود ،روزه یا ورزش افراطی حفظ می کنند.افراد این زیر تیپ معمولا در فرایند خوردن زیاد و استفراغ شرکت نمی¬کنند وافرادی با زیر تیپ دوم ،تیپ خوردن /تخلیه ممکن است به فرایند خوردن زیاد و استفراغ یا خوردن بیشتر از میزانی که معمولا می خورند و سپس بعد از خوردن عمل استفراغ را انجام می دهند ،برخی ازافراد با این زیر تیپ ممکن است در مفهوم صحیح کلمه ، زیاد نخورند اما حتی اگر آنها مقدار کمی بخورند ،بعد از خوردن عمل استفراغ را برای خارج کردن غذا انجام می دهند معمولا عمل خوردن زیاد و استفراغ به طور منظم وهفتگی انجام می¬گیرد .
2-4-4-شیوع و دوره و همایندی مرضی بی اشتهایی روانی :

تقریبا 1%جمعیت مبتلا به کم اشتهایی روانی در طول عمر تشخیص داده می شوند ،اگر چه این دغدغه وجود دارد که این نسبت در حال افزایش است . اختلال عمدتا در زنان (تقریبا 90%)اتفاق می افتد . اختلال در دختران نوجوان ازخانواده های سفیدپوست طبقه متوسط وطبقه بالا بیشتر دیده می شود . بنابراین یک توجه فکری به لاغری نه تنها منجر به نسبتهای بالای شیوع می شود بلکه همچنین دیده می شود که اختلال در طول تمامی گروههای اخلاقی و طبقات اجتماعی بسیار فراگیر می شود .سن معمول شروع ،بین 14تا18 سالگی است .پیش شناخت بهتر مرتبط با شروع در اوایل نو جوانی است. نسبت های بهبود (ریکاوری )پایین هستند یا تنها تقریبا 10%کاملا ازاختلال ریکاوری شده است ،درحالیکه تقریبا 50%به ریکاوری و بهبودی نسبی میرسند .تقریبا نیمی از زنانی که مبتلا به بی اشتهایی عصبی هستند ، دچارپرخوری عصبی در مرحله بعدی می شوند. دوره بی اشتهایی عصبیتا حدی غیر قابل پیش بینی است بنابراین اختلال می تواندبا رویدادهای استرس زا تشدید شود . در حالیکه برخی ازافراد در یک دوره ازپای در می آیند،برخی یک دوره طولانی بسیار آشکار در نوسان افزایش و کاهش وزن و وافزایش مشکلات سلامتی را نشان می دهند که معمولا زیرتیپ خوردن / تخلیه کردن می باشد. اگر این تغییربا افزایش وزن همراه باشد پس تشخیص ممکن است ازبی اشتهایی عصبی به پرخوری عصبی تغییر یابد. گرسنگی مزمن و کاهش وزن بدون کنترل می تواند منجربه آبزدایی و عدم تعادل الکترولیتی شود که به بستری شدن نیاز دارد ،افرادی که نیازمند به بستری شدن هستنددر آنها نسبت مورنالیته بر اثر خودکشی ، گرسنگی ،عدم تعادل الکترولیتی و دیگر عوارض پزشکی بالاست بی اشتهایی عصبی با افسردگی،تحریک پذیری ،نگرانی و رویگردانی اجتماعی و بیخوابی همراه است .خصوصیات وسواس فکری – عملی متداول است ، زیرا آنوروکسی ها فکرشان فکرشان به شکل افراطی مشغول غذا است. نبود کنترل انگیزه در تیپ خوردن /تخلیه متداول است. که ممکن است در نابهنجاری ها و اختلالات کوموریید سوءاستفاده از مواد آشکار باشد .نگرانی 75%،افسردگی 73% ،اختلالات شخصیتی 74% جزوی از اختلالات کوموریید هستند .
2-4-5-مشخصه های بالینی پراشتهایی روانی :
مشخصه اصلی پراشتهایی روانی ،سیکل پراشتهایی است که شامل خوردن به همراه کاربرد روشهای جبرانی جهت پیشگیری از اضافه وزن می باشد .مقیاس های تشخیصی برای پراشتهایی روانی شامل بازگشت و عود خوردن با ولع و استفاده مکرر از راهبرد های جبرانی برای کاهش ورپزن می باشد .خوردن و رفتارهای جبرانی حداقل دوبار در هفته برای مدت سه ماه صورت می گیرد و خود ارزشی در آنها از طریق وزن و تناسب بدن ارزیابی می شود .
2-4-6-زیر تیپ های پر اشتهایی روانی :
دو زیر تیپ از پراشتهایی روانی بر اساس روشهای جبرانی به کار برده شده وجود دارند،نوع اول، تیپ تخلیه و استفراغ (ادرار زیاد ،اسهال ،تهوع،تنقیه خودانگیزشی) ونوع دوم، تیپ غیر تخلیه (روزه گرفتن ،ورزش زیاد ) را در بر میگیرد . بخاطر شرم مربو به خوردن زیاد وتخلیه آن افراد مبتلا به پراشتهایی روانی می توانند گاهی اوقات قابل تشخیص نباشند . خوردن زیاد معمولا در خلوت صورت می گیرد و تند تند غذا میخورند .پیشبینی مربوط به عود خوردن ممکن است شامل احساسات افسردگی ،محرکهای محیطی ،تحریک پذیری فشار روحی وگرسنگی باشد . اگر چه افراد مبتلا به پراشتهایی روانی در رفتارهای جبرانی برای حذف کالری ها ازبدنشان شرکت می کنند عمل تهوع مکرر در آنان همراه عوارض خاصی است از جمله از لحظ فیزیکی اسیدهای معده می توانند موجب تخریب مری در طول زمان و تحلیل مینایدندان ها شود. ومطالعات نشان داده که تهوع مداوممنجر به احساس گرسنگی بیشترشده و کمتر سیر

Author: 92

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *