بررسی رابطه سلامت روان و پایگاههای هویت و منبع¬کنترل با اختلالات تغذیه ای در زنان

معنی روانشناختی غذا از نیروی تغذیه ای آن فراتر می¬رود معمولا افراد وقت و تلاش زیادی را در انتخاب آماده سازی و سرو غذا صرف می¬کنند و انسانها علاوه بر وابستگی جسمانی تداعی های هیجانی نیرومندی با غذا دارند .با توجه به میزان شیوع اختلالات تغذیه¬ای که در سن نوجوانی شروع شده و تا بزرگسالی ادامه می یابد و اوج ابتلا به آن ۱۴ تا ۱۸ سالگی است و تاثیرات منفی که بر کارکردهای جسمانی و روانشناختی فرد می¬گذارد از جمله اختلال در قاعدگی ،تغییرکارکرد قلب و فشار خون،تغییر فعالیتهای روده ای-معده ای،افسردگی خفیف،اختلال در تنظیم هیجانات،اختلال وسواسی-جبری،مشغله ذهنی طولانی مدت راجع به وزن و ظاهر بدن و اینکه ۸۰ تا ۹۰ درصد مبتلایان را زنان تشکیل می دهد و نیز میزان مرگ و میردر این گروه ۱۸ برابر بیشتر از جمعیت عادی است.لذا در پژوهش حاضر سعی می شود به بررسی رابطه سلامت روان،پایگاه هویتی و منبع کنترل با اختلالات تغذیه ای در زنان ۲۰ تا ۴۰ سال پرداخته شود و تاثیرات این اختلال بر روی سلامت زنان به عنوان مادران و نقشی که در تربیت نسل آینده به عهده دارند از اهمیت زیادی برخوردار می¬باشند، همچنین با تعیین نقش کسب پایگاه هویتی در این مبتلایان جایگاه مهم کسب هویت در سنین نوجوانی مورد بررسی قرار داده و اینکه این افراد منبع کنترل بر رفتار خود را چگونه ارزیابی می¬کنند، مورد بررسی قرار گیرد.

۱-۴-اهداف تحقیق :
۱-۴-۱-هدف اصلی:
هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی رابطه سلامت روان، منبع¬کنترل و پایگاههای هویتی با اختلالات تغذیه¬ای در زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره تغذیه در شهر کرمانشاه در سال ۱۳۹۴ است.
۱-۴-۲-اهداف فرعی :
۱-تعیین رابطه مولفه های سلامت روان با اختلالات تغذیه ای
۲-تعیین رابطه مولفه های منبع کنترل با اختلالات تغذیه ای
۳-تعیین رابطه مولفه های پایگاه هویتی با اختلالات تغذیه ای
۴-تعیین رابطه مولفه های سلامت روان و منبع کنترل و پایگاههای هویت با اختلالات تغذیه ای

۱-۵-فرضیه‏های تحقیق:
۱-بین مؤلفه های سلامت روان با اختلالات تغذیه ای رابطه وجود دارد.
۲-بین مؤلفه های منبع کنترل با اختلالات تغذیه ای رابطه وجود دارد.
۳-بین مؤلفه های پایگاه هویتی با اختلالات تغذیه ای رابطه وجود دارد.
۴- مؤلفه های سلامت روان و منبع کنترل و پایگاههای هویت بیش بینی کننده اختلالات هستند .

۱-۶-تعریف مفهومی و عملیاتی:
۱-۶-۱-تعاریف مفهومی:
اختلالات تغذیه ای:
با اختلال شدید در رفتار خوردن مشخص می شود که حالتهای نابهنجار کنترل وزن تحت عنوان اختلالات تغذیه ای معروف هستند و فرد مبتلا و اختلال در نگرش و رفتار آشفته در رابطه با غذا دست به گریبان است.و بسیاری از آنها زندگی خود را به خطر می اندازند(فیربورن،۲۰۰۶)

سلامت روانی:
در برگیرنده سلامت فرد و جامعه در سطح وسیع تر می¬باشد. معیار سلامت برای فرد شامل رفتار و احساس است. شخصی که سلامت ذهنی و روانی دارد می¬تواند ضمن احساس رضایت آینده وکسب فردیت با محیط نیز انطباق پیدا می¬کند. (بنی¬جمال،احدی،۱۳۸۵).

منبع¬کنترل:
منبع¬کنترل¬درونی¬وبیرونی¬را¬اینگونه¬تعریف¬می¬کنندباوراینکه¬وضعیت¬فعلی¬من¬تابع¬عوامل¬قابل-کنترل،تلاش،نگرش،آماده¬بودن،می¬باشد وکنترل درونی اینکه وضعیت فعلی من تابع عواملی است که همگی ازکنترل من خارج هستندراکنترل بیرونی می نامند.(راتر،۱۹۹۹).

سبکهای هویت :
هویت یعنی اینکه بدانیم کیستیم ؟ بدین معنی که اهداف مشخصی داشته باشیم ، نظام ارزشی خود را بشناسیم و در تصمیم گیری هاو مواجهه بامشکلات از آنها استفاده کنیم،هویت عبارتند از اینکه افراد چگونه اطلاعات مربوط به خودرا پردازش کنند ودرباره اطلاعات مربوط به خودو موضوعات هویتی بحث وگفت وگو می¬کنند (بروزنسکی، ۲۰۰۰). از نظر مارسیا حالتهای هویت عبارتند از : ۱- کسب هویت ۲- پراکندگی هویت ۳- ضبط هویت ۴- وقفه هویت ( وین ویتن،۲۰۰۲ ).
۱-۶-۲-تعاریف عملیاتی:
در این پژوهش منظور از سلامت روان نمره ای است که فرد در پرسشنامه سلامت عمومی ۲۸GHQ کسب نموده است.
در این پژوهش منظور از کسب هویت نمره ای است که فرد در آزمون سبک هویت به دست آورده است .
در این پژوهش منظور از منبع کنترل نمره ای است که فرد از پرسشنامه منبع کنترل راتر کسب نمود ه است .

فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش

فصل دوم پژوهش حاضر شامل تعریف متغیرها می¬شودکه عبارتنداز: سلامت عمومی(تعاریف و معیارها و ملاکها و تاریخچه آن در ایران و جهان و اهداف و عملکردها)و هویت (نظریه وتعاریف وبحران هویت ،عوامل تاثیرگذاربر شکل گیری هویت) منبع کنترل(تعاریف،انواع، ویژگی¬ها ،پیامدها،عوامل تاثیرگذار)اختلالات تغذیه (انوع،میزان¬شیوع،درمانها و رویکردها،عوامل تاثیرگذار) را در بر می¬گیرد.همچنین تاریخچه پژوهش شامل تحقیقات داخلی و خارجی انجام شده در این زمینه نیز در ادامه ذکر شده است.

۲-۱-سلامت روانی :
تعریف سلامت روانی : رفتار انسان تابع تمامیت وجوداوست .یعنی هم جسم وهم روان دررفتار انسان تاثیر می گذارند بنابراین ، رفتار انسان تحت تاثیر سلامت جسم وروان اوست .سلامتی روانی صرفا به معنای نداشتن علامت های بیماری نیست بلکه فرد سالم ، علاوه بر نداشتن نشانه های بیماری روانی ، باید بتواند ارتباطات سالمی را با دیگران برقرار نماید؛واقعیت ها را بپذیردخود را با محیط سازگار کند ودر جهت شکوفا ساختن استعدادهای فطری خود بکوشد واهداف خود را بطور منطقی بخشد . سازمان بهداشت جهانی ، سلامتی را چنین تعریف کرده است : «سلامتی¬ عبارت است از رفاه کامل جسمی – روانی ، اجتماعی ونه فقط نبودن بیماری ومعلولیت وداشتن یک زندگی پرثمرتر اقتصادی»
۲-۱-۱-اهمیت سلامت روانی:
سلامتی جسم وروان از این نظر حایز اهمیت استکه رفتار انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. امروزه ثابت شده است که بسیاری از عوامل روانی وتغییرات محیط زندگی ،که با فشارروانی همراه اند ،عوامل به وجود آورنده ی بیماری های جسمانی ویا تشدید کننده ی تظاهرات این بیماری ها هستند .با به خطرافتادن سلامتی جسمانی ، واکنش های روانی نیز در افراد به وجود می آید . مثلا بیماری های مزمن وجسمانی ،بیماری های قلبی ،بیماری های قلبی ، بیماری هایی که رژیم های درازمدت ومحدود کننده ای را برای فرد ایجاد می کند ، تبعات منفی رفتاری را به دنبال دارند هم چنین مشکلات روانی میتواند تبعاتی بصورت بیماری های شبه جسمانی (مانند کسی که از شدت فشارهای روانی قدرت تکلم خود را از دست میدهد ) با بیماری های روانی – تنی ( مانند زخم معده وفشار خون عصبی ) داشته باشد . بنابراین سلامت جسم وروان از لحاظ بروز رفارهای عادی وطبیعی ورفتارهای منطبق با ملاک های اجتماعی بسیار حائز اهمیت است .
۲-۱-۲-معیارهای سنجش رفتار نابهنجار:
ممکن است عامه ی مردم ،کسی را غیر عادی (نابهنجار) بدانند که از نظر رفتار ، تفکر وعواطف عجیب وغیر معمول به نظربرسد واز این لحاظ با دیگران تفاوت داشته باشد ولی در واقع غیر عادی بودن به معنای «جنون داشتن» نیست ومعنای گسترده وپیچیده ای دارد. غیر عادی بودن ممکن است در فعالیتهای ذهنی وعقلانی وبا فعالیتهای عاطفی واجتماعی ،ادارکی ، انگیزشی ویاحسی وحرکتی تفاوت هایی را با افراد عادی نشان دهد . یک رفتار غیر عادی می تواند در اثر عوامل ارثی ، عضوی ویا عوامل دیگری ( اجتماعی ؛ فرهنگی ، عقلی وعاطفی ) به وجود آید .در سال های اخیر ، روانشناسان وروان پزشکان سعی نموده اند معیارهای خاص علمی را برای متمایز نمودن رفتار عادی (بهنجار ) تعیین نمایند ملاک های تعیین شده به قرار زیراند :۱-ملاک آماری ۲-ملاک بالینی ۳-ملاک اجتماعی
-ملاک آماری : یکی از روشهای متداول برای تعریف رفتار غیر عادی بودن را نشان می دهد . ما میتوانیم صفات قابل سنجش انسان را به صورت اعداد وارقام در آوریم و آن ها را بروی منحنی طبیعی (زنگوله شکل ) به نحوی رسم نماییم که توزیع فراوانی در اکثر موارد روی قسمت وسط منحنی قرار گیرد وتعداد کمی در دوطرف نمودار واقع شود بیشترین موارد ،که در قسمت وسط قرار میگیرند ، طبیعی وکمترین مواردکه در دو طرف منحنی قرار می گیرند، غیر طبیعی محسوب می شوند اغلب آزمون های روانی، بخصوص آزمون های عینی براساس «معیار متوسط آماری » تهیه می¬شوند وسنجش واندازه گیری انحراف¬از معیار متوسط ، ملاک ارزیابی وبازشناسی رفتار سالم از ناسالم است . در تعریف رفتار غیر عادی از لحاظ آماری کافی است که بروی منحنی نرمال دو نقطه قراردادی در نظر گرفته شود رفتارهایی که در بین این دونقطه قرار می¬گیرند عادی ورفتارهایی که بیرون از این دونقطه اند غیر عادی تلقی می شوند ، البته این تعریف به تنهایی تعریف کامل از رفتار غیر عادی نیست تغییر رفتار بهنجار ونابهنجار تدریجی است پس نمی توان مرز کاملا مشخصی بین این دو قائل شد. -ملاک کلینکی یا بالینی: در ملاک بالینی، روانشناس متخصص ،با کاربرد روش هایی مختلف مانند مشاهده ، مصاحبه ، آزمون وغیره، به بررسی رفتار فرد می پردازد تا تشخیص دهد که رفتار فرد عادی با غیر عادی است این روش نیز به تنهایی نمی تواند مورد استفاده قرار گیرد .-ملاک اجتماعی:انسان موجودی اجتماعی است ، که باید رفتارهایش مطابق با موازین ، سنت ها وانتظارات جامعه باشد البته این معیار نیز محدودیت هایی دارد از جمله نسبی بودن آن است . مثلا رفتاری ممکن است در یک جامعه عادی تلقی شود در صورتی که در جامعه ی دیگر غیرعادی باشد .به طور کلی براساس هیچ معیار واحدی بطور مطلق نمی توان نا بهنجاری را تعریف نمود وهر یک از معیارها محدودیت هایی دارد . البته در مورد نابهنجارهایی شدید روانی هریک از ملاک های آماری ، بالینی و اجتماعی را می¬توان به کاربرد . شخص بیمار از هر سه جهت نارسایی هایی دارد. او معمولا از نظر آماری از میانگین جمعیت کل دور است واغلب احساس می¬کند که خوشحال وسلامت نیست وغالبا با اجتماع خود ناسازگار است .
۲-۱-۳-تعریف سلامت روان:
تاکنون تعاریف متعددی ازسلامت روان ارائه شده که همگی براهمیت تمامیت ¬و یکپارچگی شخصیت تاکید ورزیده¬اند. گلدشتاین ، سلامت روانی را تعادل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شکوفایی می داند چاهن (۲۰۰۹)نیز سلامت روانی را وضعیتی از بلوغ روان شناختی تعبیر می کند که عبارت است از حداکثر اثربخشی و رضایت به دست آمده از تقابل فردی و اجتماعی که شامل احساسات و بازخوردهای مثبت نسبت به خود و دیگران می شود. در سال های اخیر، انجمن کانادایی بهداشت روانی، «سلامت روانی» را در سه بخش تعریف کرده است: بخش اول: بازخوردهای مربوط به «خود» شامل: الف.¬تسلط برهیجان¬های خود ب.آگاهی ازضعف¬های خود ج.¬رضایت از خوشی های خود. بخش دوم: بازخوردهای مربوط به دیگران شامل:الف. علاقه به دوستی های طولانی و صمیمی ب. احساس تعلق به یک گروه ج. احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی. بخش سوم: بازخوردهای مربوط به زندگی شامل:الف. پذیرش مسئولیت ها؛ ب. ذوق توسعه امکانات و علایق خود؛ ج. توانایی اخذ تصمیم های شخصی؛ د. ذوق خوب کار کردن.
چاهن(۲۰۰۹)به ذکر پنج الگوی رفتاری در ارتباط با سلامت روان مبادرت ورزیده است: ۱-حس مسئولیت پذیری: کسی که دارای سلامت روان است، نسبت به نیازهای دیگران حساس بوده و در جهت ارضای خواسته ها و ایجاد آسایش آنان می کوشد.۲- حس اعتماد به خود: کسی که واجد سلامت روانی است، به خود و توانایی هایش اعتماد دارد و مشکلات را پدیده ای مقطعی می انگارد که حل شدنی است. از این رو، موانع، خدشه ای به روحیه او وارد نمی سازد۳ – هدف مداری: به فردی اشاره دارد که واجد مفهوم روشنی از آرمان های زندگی است و از این رو، تمامی نیرو و خلاقیتش را در جهت دست یابی به این اهداف هدایت می کند. ۴- ارزش های شخصی: چنین فردی در زندگی خود، از فلسفه ای خاص مبتنی بر اعتقادات، باورها و اهدافی برخوردار است که به سعادت و شادکامی خود یا اطرافیانش می انجامد و خواهان افزایش مشارکت اجتماعی است. ۵- فردیت و یگانگی: کسی که دارای سلامت روان است، خود را جدا و متمایز از دیگران می شناسد و می کوشد بازخوردها و الگوهای رفتاری خود را توسعه دهد، به گونه ای که نه همنوایی کور و ناهشیارانه با خواسته ها وتمایلات دیگران دارد و نه توسط دیگران مطرود ومتروک می شود.
۲-۱-۴-ملاک های سلامت روان :
ونتیز سلامت روان را وابسته به هفت ملاک می داند که عبارتند از ۱: -رفتار اجتماعی مناسب۲-رهایی از نگرانی و گناه ۳-فقدان بیماری روانی ۴-کفایت فردی و خودمهارگری ۵-خویشتن پذیری و خودشکوفایی۶-توحیدیافتگی و سازماندهی شخصیت ۷-گشاده نگری و انعطاف پذیری
۲-۱-۵-تاریخچه ی بهداشت روانی:
بررسی دوران ماقبل تاریخ ، توجه بشر را به خصوصیات غیر عادی وکوشش برای پیش¬گیری وبرطرف کردن این نابه هنجاری ها نشان می¬دهد انسان همیشه در مورد خود وپدیده های اطرافش کنجکاو بوده است شباهت رفتارها وهم چنین تفاوت آن ها در بین انسان ها ، اورا به تفکر وا میداشت وسئوالاتی را در ذهن او ایجاد می¬کرد.ازجمله اینکه ایا این حالات مشاهده شده ، نوعی بیماری است ؟ علت یا علل این رفتارها چیست ؟ آیا به افراد بیمار می¬توان کمک نمود؟و آیا راههای پیش¬گیری از مبتلا شدن به این حالات وجود دارد؟شواهد نشان می¬دهد که در دوران ابتدایی ، انسان ها تفاوتی بین بیماری های جسمانی وروانی قائل نبودند وتمام اختلالات را به ماوراء الطبیعه وهم چنین به ارواح شیطانی نسبت می¬دادند . در آن زمان با بیماران روانی بطور بسیار وحشیانه وخشن رفتار می شد و آن ها را مورد شکنجه و آزار قرار میدادند وتصور می¬کردند که با چنین اقداماتی ، ارواح پلید وشیطانی از بدن ان ها خارج می¬شود ورفتار غیر عادی آنها برطرف خواهد شد . داستان ها وافسانه ها ی قدیمی نشان میدهد که در مورد چگونگی ایجاد بیماری روانی برطرف خواهد شد . داستان ها وافسانه های قدیمی نشان میدهد که در مورد چگونگی ایجاد بیماری روانی طرز فکری کاملا خرافی وغیر واقعی بر ذهن بشر حاکم بوده است بین سالهای ۴۰۰ تا ۲۰۰ قبل از میلاد مسیح ، طرز فکر یونیان از عقاید ابتدایی جدا شد در این دوران کشفیات ، نظریات وپیشرفت های علمی ، ابتدا در یونان وسپس در رم ، روی داد . سرآغاز این فعالیت ها به دست بقراط – پدر علم پزشکی- وجالینوس صورت گرفت . بقراط بنیان گذار واقعی روش های طبیعی وعینی در تشخیص ودرمان نابه هنجاری های روانی به شمار می آید . او به تغییرات جسمانی به خصوص به آسیب مغزی وتغییرات هورمونی بدن در رابطه با بیماری های روانی اشاره داشت ونظریه ی مزاج ها رابیان کردافلاطون ، که در سال های بین ۴۲۷تا ۳۴۷ قبل از میلاد مسیح می زیست ، طرز تفکر فلسفی را عنوان نمود . اوبه روان منطقی وروان غیر منطقی در انسان اشاره داشت ومعتقد بود هر زمان که روان غیر منطقی انسان حاکم شود رفتارهای او غیر عادی خواهد شد. پس از افلاطون افراد دیگری پیدا شدند که در مورد ماهیت رفتارهای غیر عادی دلایلی ذکر نمودند ورفتارهای غیر عادی را طبقه بندی کردند آنان روش های خشن برخورد با بیماران روانی را تغییر دادند وروش انسان دوستانه را در برخوورد با بیماران پیشنهاد نمودند در قرون وسطا ، به علت جهل وناآگاهی ، بیماری های روانی واختلالات رفتاری را ناشی از دخالت ارواح پلید وشیاطین ونفوذ عوامل طبیعی مانند خورشید وماه و.. میدانستند.آغاز قرن شانزدهم که دوره ی رنسانس نام گذاری شده است نهضت مخالف جریان های خرافی به وجود آمد وافرادی مانند مونتین ووایوز به وجود ضمیر ناخود آگاه پی بردند وکوشیدند به جامعه ی خود بفهمانند که بیماران روانی مانند بیماران جسمانی باید بطور انفرادی وبا روش های انسانی مورد مداوا قرار بگیرند .بعد از رنسانس در عصر جدید قرار میگیریم که خود دو دوره ای مهم را در بردارد .۱-دوره ی ارکانیگ از قرن شانزدهم به بعد ۲-دوره ی روانشناختی از حدود سال ۱۸۸۰ میلادی به بعد
۱-دوره ی ارکانیگ : با پیشرفت چشم¬گیری که در رشته ی آناتومی وفیزیولوژی رخ داد علت بیماری های روانی ناشی از بیماری های جسمانی شناخته شد یکی از پیشگامان این مکتب ارگانیک امیل کراپلین بود که اعتقاد داشت علت بیماری های روانی ، بیماری های جسمانی هستند که ریشه در مغز دارند در این تعریف ، این که بیمار چگونه احساس میکند ، چگونه فکر میکند ،چه نگرانی هایی دارد وچه عوامل محیطی وخانوادگی در او اثر داشته باشد مورد توجه قرار نمیگیرد.در اواخر قرن ۱۸ ، در ایتالیا، انگلستان ، فرانسه ،امریکا ودر سایر کشورها ، بیمارستان هایی برای نگهداری ودرمان بیماریهای روانی تاسیس شد وبه منظور حمایت از بیماران روانی ، قوانینی تدوین گردید.
۲-دوره ی روانشناختی: در اواخر قرن نوزدهم تفکر جدیدی شکل گرفت و آن این بود که همه ی بیماری های روانی صرفا معلول عوامل جسمانی نیستند وباید عوامل روانشناختی را نیز در نظر گرفت .پس از این حرکت علمی بود که در سبب شناسی بیماری های روانی ورفتار های غیر عادی تفکرات جدیدی پا گرفت وتجارب دوران کودکی ، یادگیری های دوران کودکی ونوجوانی، ساختار خانواده وطرز برخورد والدین باکودکان ونوجوانان ،خاطرات گذشته ودر کل عوامل محیطی ، به منزله ی منابع قوی برای تبیین علت مشکلات روانی مطرح شد وبه دنبال آن ، طرز برخورد مناسب وصحیح در خانواده وطرز