راهنمای جامع بهداشت روانی

دانلود پایان نامه

اختلال های روانی از بدو پیدایش بشر وجود داشته و هیچ فردی در مقابل آنها مصونیت نداشته واین خطری است که بشررا دائماً تهدید می کند در طول قرن بیستم زندگی انسان بیش از تمام طول تاریخ دست خوش دگرگونی و تغییر شده است. تلاش بسیار برای صنعتی شدن ،گسترش زندگی شهرنشینی و زندگی ماشینی، اثرات منفی بر سلامت افراد گذاشته است ومسائل تازه ای در مورد سلامت و بیماری را به وجود آورده است، اوضاع اجتماعی، اقتصادی ،سیاسی، فرهنگی نابسامان و مشکلات محیطی – اجتماعی – روانی واکنش های بیمارگونه بسیاری را در افراد به وجود آورده است. سازمان بهداشت جهانی سلامت را به عنوان حالتی از بهزیستی کامل جسمی، ذهنی واجتماعی و نه صرفاً بیمار نبودن تعریف کرد (سازمان بهداشت جهانی، 2001 و 2004 ). متاسفانه تا مد تها پیشرفت قابل ملاحظه ای در کاربرد این دیدگا ه ها در قلمروهای علمی و عملی مشاهده نشد( پورافکاری،1391).
یکی از محورهای ارزیابی سلامتی جوامع مختلف، بهداشت روانی آن جامعه است. سلامت روانی نقش مهمی در تضمین پویایی و کارآمدی هر جامعه ایفا می کند(صادقیان،حیدریان پور،2009 ) .
افرادی که به دلایلی دچار آشفتگی های هیجانی هستند و بهداشت روانی آنهاتضعیف شده است، به شیوه های متفاوتی آشفتگی های خود رابروز می دهند. این افراد اغلب دارای مشکلاتی از قبیل خودپنداره ضعیف، افت تحصیلی، طرد اجتماعی و ناتوانی در برقراری ارتباط با همسالان و عدم پایبندی به قوانین اجتماعی هستند که این مشکلات روانی- اجتماعی بر فرایند یادگیری آنها تأثیر مستقیم دارد (سلحشور،1382)سلامت سازه ای پیچیده ای است که منظور از آن تجربه و کنش بهینه روان شناختی می باشد، اگر چه سؤال«حال شما چه طور است»بسیار ساده به نظر می آید با این حال نظریه پردازان معتقد هستندکه موضوع سلامت بسیار بحث برانگیز است. از شروع تلاش های عقلانی آدمیان تاکنون بحث های قابل ملاحظه ای در مورد تجربه بهینه و این که زندگی خوب چگونه بنا می شود صورت گرفته است(رایان،2001).پاردایم غالب قرن گذشته برای میزان وقوع و سیر مشکلات جسمی از منظر ه زیست پزشکی بوده است. این دیدگاه اثر مهمی بر پیشگیری و مهار مشکلات جسمی داشته است . در واقع در نیمه اول قرن بیستم نتایج موفقیت آمیز زیادی در کاهش بیماری های مختلف مرگ و میر به دست آمده است. با این حال عوامل اصلی به وجود آورنده مرگ و معلولیت در آغاز قرن 20 متفاوت از گذشته است (والاندر،2000).کپتین و ونیسن (2004) تمایز بین روان شناختی و جسمی پزشکی را با گسترش مرزهای دانش امری بیهوده می دانند و معتقدند تحولات جدید در حوزه ایمنی شناسی عصبی روانی یا در حوزه رابطه بین عوامل ژنتیکی و رفتاری تنها بخشی از حقیقت برای روانشناسان است و استفاده از این اصول برای بیماران با اختلال های جسمانی مختلف الهام بخش بوده است.امروز سلامت روان توجه روزافزون محققان شاخه های علوم را به خود جلب کرده و به تبع آن شمار قابل توجهی از پژوهش ها را به خود اختصاص داده است . از این روست که، می توان درادبیات سلامت ازتعاریف متعدد با روی آوردهایی متکثر سراغ گرفت(چاهن،2000). ماتارازو (1982) اولین پایه مطالعات درحوزه سلامتی را،حفظ و ترویج آن ذکرمی کردکه شامل شناخت واصلاح رفتارهای مربوط به سلامت، ارتباطات همگانی درباره سلامت یاگشودن مسیرهایی می شدکه درسطح عمومی می توانند سلامتی راتحت تأثیر قراردهند. دراین زمینه توجه به دونکته را ضروری می داند:1.پیشگیری اولیه 2. پیشگیری ثانویه
(کاپلان،2000به نقل نیکوگفتار،1385به نقل فیاض،کیانی،1390).
بهداشت روانی، درروانشناسی پیشگیر،بهداشت روانی اجتماعی یا روان پزشکی اجتماعی به کلیه روشها وتدابیری اطلاق می شود که برای جلوگیری از ابتلا ودر مان بیماری های روانی وتوانبخشی بیماران روانی موجود بکار می رود(میلانی فر،1382).
سلامت روان از ملا ک های تعیین کننده سلامت عمومی تلقی شده و به مفهوم احساس خوب بودن واطمینان از کارآمدی خود، اتکاء به خود، ظرفیت رقابت، تعلق بین نسلی و خودشکوفایی توانایی های بالقوه فکری، هیجانی وغیره است(حدادی، روشن،اصغر نژاد،1386).
به عقیده آدلر (1973) سلامت روان یعنی داشتن اهداف مشخص، روابط خانوادگی واجتماعی مطلوب،کمک به هم نوعان وکنترل عواطف واحساسات خود (وردی،1380)،کیز (2005)با این اعتقاد که پژوهشگران تا به حال برداشتی جامع در باره سلامت روان ارائه نداده اند،مدل سلامت روان جامع را ارائه می دهد.بر این اساس سلامت روان به عنوان حالتی تعریف می شود که شامل الف) عدم وجود بیمار روانی وب)حضور سطوح مطلوبی از بهزیستی است.به نحوی که در آن دو بعد بیماری روانی وبهزیستی روانی با هم ترکیب گردید وبرای هر دو بعد نیز دو حالت کامل ونا کامل در نظر گرفته شده است.در این مدل کیز شرایطی را که درآن افراد گرچه دچار بیماری روانی نیستند اما سطوح بهزیستی پایین دارند،پژمردگی وشرایط کسانی راکه مبتلا به بیماری روانی نیستند وسطوح بهزیستی بالا نیز دارند،شکو فایی می نامد(تمنای فر،سلامی محمدی آبادی،دشتبان زاده،1390).
سلامت روان یکی از مو لفه های مهم بهداشت عمومی است و بهداشت روان، توانایی بر قراری توازن درزندگی و مقاومت در برابر مشکلات است .مشکلات روانی ، فشارقابل ملاحظه ای را برافراد وارد می کند،بطوریکه پیش بینی می شود در سال 2020افسردگی بعد از ناراحتی قلبی بالاترین میزان هزینه ها را در سیستم بهداشت جوامع به خود اختصاص می دهد (فتی وهمکاران1387) .
سازمان بهداشت جهانی وبسیاری از کشورها به این نتیجه رسیده اند که فراموش کردن وغافل شدن از بهداشت روان از خطاهای بزرگ نظام های بهداشتی است وهر برنامه بهداشتی بدون در نظر آوردن رفاه روانی جامعه با شکست مواجه خواهد شد .اساسی ترین سئوال بهداشتی سال 2001 این است که چه کسی مسئول تامین بهداشت روان جامعه است. بدیهی است علاوه بر پدر ومادر،معلمین مدارس، کارکنان بهداشتی درمانی ومتخصصان بهداشت روان، افراد کلیدی جامعه از جمله دولت مردان،نمایندگان مجلس،رهبران سیاسی ورهبران اجتماعی در تامین بهداشت روان جامعه نقش ویژه ای دارند که قابل توجه است.درجهت تامین سلامت روان جامعه دست یابی به اطلاعات صحیح وبر اساس تحقیقات علمی یکی از مهم ترین جنبه های توفیق در این زمینه است .آگاه شدن از وضعیت سلامت روانی افراد جامعه در جهت دست یافتن به الگوهای مناسب برای برنامه ریزی در هر فرهنگ خاص از اهم موارد ویکی از راه های وصول به اهداف بهداشت جهانی در جامعه است(پورقاز،رقیبی،1384). توجه ویژه به جمعیت نوجوانان به ویژه دانش آموزان به عنوان آینده سازان جامعه از عوامل اساسی توسعه پایدار وهمه جانبه است.پرورش استعداد ها و قابلیت های دانش آموزان هماهنگ با نیاز ها وتحولات جامعه می تواند زمینۀ تحقق اهداف تعریف شده را فراهم سازد.توجه به مسائل و مشکلات عدیده فرا روی جوانان و چاره اندیشی برای حل آن ها از وظایف اساسی نظام آموزش وپرورش است.آموزش وپرورش باید ضمن تربیت دانش آموزان و آماده سازی آنان برای پذیرش مسئولیت های آبنده،اقدام به پرورش سلامت عاطفی واجتماعی هماهنگ با باورها وارزشهای فرهنگی، اجتماعی، خانوادگیی ،دینی وتاریخی،نماید تا ازطریق تحقق مفهوم استقلال فردی هویت اوراکه در این دوران در حال شکل گیری است،درجهت رسیدن به کمال رهنمون سازد( همان منبع).
نوجوانان نیاز به توجه خاص، متمایز از کودکان و بزرگسالان. دارند. یک، دیدگاهی جهانی نسبت به سلامت نوجوانان و رفتارهای مرتبط با سلامت، و بحث در مورد عوامل تعیین کننده، که سلامت و رفتار نوجوان را تحت تاثیر قرار می دهد.وجود دارد. تحقیقات وسازکارهای جدید در این زمینه در حال توسعه است (پورقاز،رقیبی،1384). حفظ سلامت نوجوان در جهان ضروری است .ترویج شیوه های رعایت سلامت در دوران بلوغ، و گام برداشتن برای محافظت بهتراز نو جوانان وکاهش خطرات بهداشتی ،برای پیشگیری از مشکلات سلامتی در دوران بزرگسالی است و برای سلامت آینده کشور و زیرساخت های اجتماعی مهم می باشد.حفظ سلامت روان ،نوجوانان باعث رشد بهتر آن ها وافزایش پتانسیل آینده جامعه می شود.بطور کلی نوجوانی به عنوان دوره سنی سلامت فیزیکی خوب و همچنین دوره شیوع حداکثر مسایل سلامت روان و اختلالات بالینی در نظر گرفته می شود (لارسون؛ 2007 ،هانسل وهمکاران ، 2012). مطالعات جمعیت های کودکان و نوجوانان نشان داد که کودکان بزرگتر و نوجوانان دارای مسایل سلامت برگشت پذیر و متعددبویژه سردرد و دردهای شکمی، علایم عضلانی و اسکلتی و خستگی، یک ریسک شدید مهم برای تجربه علایم اضطراب و افسردگی در مراحل سنی بعدی خواهند داشت. علاوه بر این، تظاهرات و بروز مشکلات سلامت فردی ، باعث ترغیب لزوم شناسایی افراد با ریسک افزایش یافته مسایل رفتاری و هیجانی و اجرای مداخلات سلامت روان به موقع برای نوجوانان می شود. بنابراین با توجه به سایر فاکتورهای مهم در تعامل بین مسایل رفتاری و هیجانی با کودکان و نوجوانان، جنسیت غالباً به عنوان یک عامل تأثیرگذار مهم محسوب می شود. جدا از پیش زمینه بسیار مهم برای دختران در ارتباط با ابتلا به مسایل رفتاری وروانشناختی مختلف وانواع علایم درد با مشکلات هیجانی دردختران و علایم برون گرایی در پسران قابل بررسی و اثبات است (دیمیترا وهمکاران،2014).
نوجوانی دوره کذر از کودکی به نوجوانی است ویکی از دوران های مهم وحساس برای هر کشور می باشد زیرا نوجوانان نیروهای سازنده آینده هر جامعه می باشند بنابر این توجه به سلامت روان آن از ضروریات می باشد. توجه به ساختارهی مثبت روانشناختی (امیدواری، خودارزش گذاری، عزت نفس و رضایت از زندگی) در زندگی نوجوانان تاثیر مهمی در سنین بالاتر (پیشرفت تحصیلی و سلامت روان) در کودکان و نوجوانان دارد. شواهد علمی وجود دارد دال بر اینکه رضایت از زندگی به عنوان یک نقطه قوت فردی باعث خنثی سازی تجربیات منفی و رخدادهای منفی زندگی و جلوگیری از بروز رفتارهای برون گرایی در نوجوانان خواهد شد(مک نایت و همکاران، 2002). با توجه به اینکه رضایت عمومی از زندگی نقش واسطه ای در بروز تأثیرات رویدادهای استرس آفرین زندگی (مک نایت و همکاران، 2002) و رفتار والدینی (سالدو و هابنر2004 ) دارد. می توان استدلال کرد که وجود این ساختار مثبت روانشناختی در نوجوانان باعث بهبود و ارتقاء سلامت روان نوجوانان خواهد شد.پیشرفت وتوسعه هر جامعه منوط به داشتن نیروهای سالم وکار آمد می باشد از انجا که نوجوانان در آینده تامین کننده این نیاز اساسی جامعه می باشند .بنا بر این باید خود را برای این امر مهم آماده سازند.اهمیت دادن به تحصیل در این زمینه از ضروریات است (سوزانا،2011).
دوران تحصیلی به واسطه حضور عوامل متعدد ، می تواند دوره ای فشارزا باشد. به عبارتی از مقاطع حساس در زندگی نوجوانان در هر کشوری است و غالباً با تغییرات عمده ای در زندگی فرد، به خصوص در روابط اجتماعی و انسانی آنها همراه است. قرار گرفتن در چنین شرایطی، غالباً با فشارها، نگرانی ها وهیجان های خاص این دوره، توأم بوده، عملکرد و بازدهی افراد و در نهایت، سلامت روانی آنها را تحت تأثیرقرار می دهد.از طرف دیگرطراوت و شادابی، پیشرفت تحصیلی دختران نوجوان ، مرهون سلامت روانی آنان است. اهمیت مطالعه سلامت روان نوجوانان از این جهت که ارتباط مستقیمی با پیشرفت تحصیلی آن ها دارد ارزشمند است. هدف کلی پژوهش حاضر بررسی تأثیر سلامت روانی بر پیشرفت تحصیلی دختران نوجوان است.
از وظایف اساسی آموزش وپرورش در هر کشور، انتقال میراث فرهنگی جامعه،پرورش استعدادهای دانش آموزان وآماده کردن آنان برای شرکت فعال در جامعه است.بنا براین تعلیم وتربیت افراد به منظور تصدی امور مختلف ضروری می نماید و مسئله موفقیت یا عدم موفقیت در امر تحصیل از مهمترین دغدغه های هر نظام آموزشی در تمامی جوامع است.موفقیت وپیشرفت تحصیلی دانش آموزان هر جامعه نشان دهندۀ موفقیت نطام آموزشی در زمینه هدف یابی وتوجه به رفع نیاز های فردی است.بنابراین نظام آموزشی را زمانی می توان کار آمد وموفق دانست که پیشرفت تحصیلی دانش آموزان آن در مقاطع مختلف بیشترین و بالا ترین رقم را داشته باشد.آموزش وپرورش از ارکان اساسی رشد و توسعه اقتصادی،اجتماعی؛ فرهنگی وسیاسی کشور به شمار می رود وامروزه نقش آن در بهبود شرایط زندگی افراد بر همگان آشکار است (حسینی طباطبای،قدیمی مقدم،1386).
از پیشرفت تحصیلی به عناون یکی از شاخص های پیشرفت در نظام آموزش و پرورش مفهوم «انجام تکالیف و موفقیت دانش اموزان در گذراندن دروس یک پایه تحصیلی مشخص» یا «موفقیت دانش آموزان در امر یادگیری مطالب درسی» استفاده می شود. وجه مخاف ان اُفت تحصیلی است که یکی از معضلات نظام آموزشی می باشد که بهشیوه های گوناگون همچون عدم موفقیت دانش آموزان در دست یابی به هدف های مقاطع تحصیلی مربوطه، مردودی و تکرار پایه های تحصیلی، ترک تحصیل زودرس، بیکاری و بلاتکلیفی خود را نشان می دهد(پورشافعی، 1370).
دانش آموزان بخش عظیمی از جمعیت هر کشوری را تشکیل می دهند. پیشرفت تحصیلی از مباحثی است که در محیطهای آموزشی، به ویژه مدارس، از اهمیت زیادی برخوردار است. آموزان در مدرسه برای بدست آوردن دانش وتکنولوژی مورد نیاز مشاغل مختلف آماده می شوند.وقتی این آمادگی وجود ندارد وکمبود های تحصیلی در دانش آموزان دیده می شود، اثرات مخرب و هزینه های را برای فرد وجامعه به دنبال دارد.به طور مثال افزایش بیکاری،کاهش درآمد،افزایش مشکلات سلامتی، با ترک تحصیل مرتبط دانسته شده اند. از سوی دیگر رابطه منفی بین پیشرفت تحصیلی وترک تحصیل وجود دارد. بنابر این پژوهشگران در پی شناسای عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی هستند .تلاش های اولیه بر نقش عوامل شناختی بر پیشرفت تحصیلی متمرکز بودند(پارکر وهمکاران،2004).
در جامعه امروزی پیشرفت تحصیلی به عنوان یک تکلیف مهم برای نوجوانان ،ویک دغدغه اصلی برای والدین بدل شده است.واین مسئله تحت تأثیر عوامل متعدد فردی واجتماعی قرار دارد. ویکی از این عوامل سلامت روان می باشد.که باپیشرفت تحصیلی در ارتباط است. در واقع عدم برخورداری از سلامت روان، پیشرفت فرد وهمچنین توانایی او را در انجام وظایف محوله دچار اختلال نموده و این امر منجر به عدم پیشرفت جامعه و عواقب ناشی از آن خواهد شد.از آنجا که نوجوانان بخش عمده ای از زمان خود را در خانواده سپری می کنند.
در خانواده هایی که فرزندان احساس امنیت روانی می کنند و پیوسته پدر و مادر را حامی و پشتوانه خود می دانند انرژیهای روانی آنها برای تحصیل و موفقیت صرف می شود. عدم امنیت روانی در خانواده نه تنها افت تحصیلی فرزندان را تشدید می کند بلکه باعث ایجاد ناهنجاریهای روانی اعضاء خانواده شده و با ورود فرزندان به مدرسه این ناهنجاریها فضای علمی – آموزشی مدرسه را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
یکی از اعضای مهم خانواده زن است.که دارای دو نقش اصلی مادر وهمسربودن می باشد.با بیرون رفتن زن از خانه نقش تازه بر نقش های قبلی او اضافه شد.که بر جنبه های مختلف زندگی زن بخصوص نقش مادری وی تاثیر فراوانی داشته است.درجوامع امروزی که حضور زنان در اجتماع بیشتر از گذشته شده است. به تبع ساعت کمتری را با فرزندان خود می گذرانند نسبت به مادرانی که شاغل نیستند.در این پزوهش سعی بر این است که تأثیر اشتغال مادران بر روی سلامت روان وپیشرفت تحصیلی دختران نوجوان بررسی شود.
(به نقل دبیسمی تا ،سانجاکتا ،2010)روابط فردی همراه با مدرنیزه شدن و جهانی شدن جوامع تغییر می یابد. روابط مادر طفل که یک مؤلفه مهم و اساسی در جامعه محسوب می شود تحت تأثیر این تغییرات اجتماعی- فرهنگی قرار می گیرد. و این تأثیر ممکن است در حقیقت زندگی حال و آینده کودکان را تحت تأثیر قرار دهد. زیرا شخصیت مادر برای تأمین نیازهای عاطفی کودک در دسترس نیست. یک مادر شاغل زمان کمتری برای سپری کردن با کودک خود نسبت به یک مادر غیر شاغل در اختیار دارد. مرور پیشینه علمی نشان داد که فرزندان مادران شاغل ممکن است از تأثیر سودمند اشتغال مادر برخود سود ببرند و یا از تأثیر تعیین کننده آن رنج ببرند. بنابراین اگر یک مادر شاغل قادر به سپری کردن زمان کافی با فرزند خود باشد و زمان سپری شده با فرزند از کیفیت مطلوب برخوردار می باشد، اشتغال مادر می توان تأثیرات سودمند بر رشد و تکامل کودک داشته باشد. البته صفات شخصیتی مختلف با اشتغال مادران در ارتباط می باشند.
براساس مطالعات محققان مشخص شده است که کودکان مادران شاغل استقلال بیشتری داشته، فعال ترودارای انگیزه بیشتر می باشند وامتیازات بیشتری را در انواع ارزیابی های پیشرفت تحصیلی و سازگار اجتماعی کسب می کنند(نلسون ، 1971، باروچ ، 1972). مطالعات در هند نشان داد که دختران مادران شاغل، استقلال، اعتماد به نفس، برون گرایی و ثبات هیجانی بیشتر و اضطراب کمتری نسبت به دختران مادران غیر شاغل نشان می دهند (همان منبع).بهزیستی عمومی کودک نیز ممکن است تحت تأثیر اشتغال مادر قرار گیرد. مطالعه پیشینه علمی نشان می دهد که تجربیات اولیه کودک تأثیر اساسی و پایدار بر بهزیستی روانشناختی و شناختی کودکان اعمال می کند(کوزما ،1981، گودمَن ، 1985). البته اگر مادر شاغل نتواند وقت کافی را با فرزند خود سپری کند یا زمان سپری شده با فرزند از کیفیت مطلوب برخوردار نباشد در این حالت اشتغال مادر تأثیرات منفی بر بهزیستی، پیشرفت تحصیلی و سلامت روان کودک خواهد داشت. روابط کودک – والدین (PCR) از نگرش والدین نسبت به فرزندان و ادراک کودکان از آن نگرش ها مستقل است. بنابراین یک پدر که همسر او شاغل است یا مادر شاغل ممکن است رفتار متفاوت نسبت به فرزند خود در مقایسه با مادر غیر شاغل یا پدری که همسر او خانه دار است داشته باشند (همان منبع).
در تحقیقاتی هافمن نشان می دهد که اشتغال مادراثرات مثبتی به همراه دارد، کودکی که در خانوادهای زندگی می کند که مادرشاغل است، از افراد خارج از خانه توجه بیشتری می بیند و در خانه در مقایسه باسایر کودکان مسؤولیتهای بیشتری خواهد داشت. کودکان مادران شاغل درمقایسه با کودکان مادران خانه دار، غالباً ازسازگاری شخصیتی اجتماعی بهتری در مدرسه برخوردارند. در مورد مفهوم جنسیت عقاید معقولانه تری دارند و در مورد فعالیتهای زن و مرد عقاید قالبی کمتر دارند (هافمن ،1989).
(هاروی ،1999) در تحقیقی طولی با عنوان تأثیرهای کوتاه مدت و بلندمدت اشتغال والدین بر کودکان به این نتیجه رسیده است که اشتغال والدین حداقل تأثیر را در تأخیر عملکردهای کودکان دارد. گیل و روبرتز (1999) در پزوهشی ارتباط بین اشتعال مادروپیشرفت تحصیلی و سازگاری تحصیلی را بررسی نموده اند، نتایج پژوهش آنها این بود که وضعیت اشتغال مادر به تنهایی اثر متفاوتی بررشد کودکان ندارد، در عوض اشتغال مادر با رشد کودکان از طریق متغیرهای میانجی یا واسطهای مرتبط است. فارل ( 1980 به نقل حسینی نسب،خضر لوی مقدم،1388)بنابه نتیجه پژوهش خود اعتقاد دارد مادرانی که نگرشی همخوان با کار خویش دارند،دارای کودکان با کفایت بیشتر و سازگاری بهتری در مدرسه هستند نسبت به کودکانی که نگرش مادران آنها به کار با رفتارکاریشان ناهمخوان است. همچنین شواهد زیادی نشان داده که مادران شاغل دیدگاه سنتی کمتری نسبت به بچه داری دارند(مک کارتی ،1984).
وقتی زنان در مقام مادران، وافراد شاغل کارهای گوناگون انجام می دهند،پسر ها ودختر هایش با مشاهد رفتار او بی انداز تأثیر می پذیرند(فیدر،1377). زنانی که در به ثمر رسانیدن کار بیرون وبچه داری تلاش می کنند.اغلب مادران ومادر بزرگ های با اراده تری هستند.آن ها تصمیمات اصلی خانواده را انجام داده وبا همسرانشان در قدرت خانواده سهیم هستند .نتایج پاره ای از پژوهش ها نیز نشان داده است که فرزندان زنان شاغل دربرخی زمینه ها از زنان خانه دار وضعیت بهتری در ابعاد مختلف روانی ورفتاری دارند.چنانچه نتایج پژوهش ،افشاری،(1375) درمورد هوش، عملکرده تحصیلی وسازگاری، که به مقایسه فرزندان زنان شاغل و خانه دار می پردازد،نشان می دهد که فرزندان زنان شاغل در موارد مورد تحقیق نسبت به فرزندان زنان خانه دار در وضعیت مطلوب تری قرار دارند (خدابخشی،جعفری،1385).

از بین دوران های مختلف زندگی انسان، نوجوانی از مهمترین و باارزش ترین دوران زندگی هر فرد محسوب می شو د. این مرحله بینابینی، درگذر از کودکی به بزرگسالی، سرآغاز تحولات و دگرگونی های جسمی، روانی و اجتماعی است که بر عملکرد او در بزرگسالی تأثیر گذاشته و منجر به ایجاد نیازهای متفاوت مخصوص این گروه سنی خواهدشد(کلین ،2002). آمارها نشان داد که بزرگترین نسل نوجوانان از نظر تعداد، مربوط به عصر حاضر است.نزدیک به نیمی از جمعیت جهان را افراد زیر ٢۵ساله و یک پنجم از جمعیت جهان را افراد 19-10 سال تشکیل می دهند که ٨۵ درصد آنها در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند(مارشال ،2003).
این موضوع، توجه ویژه به این گروه مهم در معرض خطر را ضروری می سازد. در بیانیه کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه، (1994)که به عنوان نقطه عطفی درخدمات بهداشت باروری درجهان است، تأکید شده که نوجوانان نیازهای منحصر به فردی نسبت به بزرگسالان دار و از کشورهای متعهد به این بیانیه، می خواهدکه این نیازهارا شناسایی کنند و در جهت رفع آنها بکوشند. با توجه به ویژگی های بلوغ در دختران، شرایط جسمی و روانی این دوران و نیز نقش اساسی دختران درباروری، می توان ادعا نمود که سلامت دختران نوجوان از جایگاه ویژه ای برخوردار است. دوران نوجوانی در دختران، زیربنا و سرآغازی جهت دهنده برای دور ههای بعدی زندگی آن ها خواهد بود و تأثیر مستقیمی بر خانواده و کودکان آن خواهد گذاشت. از نظر صندوق جمعیت ملل متحد، سلامت دختران، کلید شکسته شدن چرخه فقر بین نسل ها و دسترسی به اهداف توسعه هزاره است(جاسکویش ،2009). بنا براین توجه به سلامت روان وتعلیم وتربیت آن ها برای آینده بهتر جامعه ضروری می باشد.امروزه نظام تعلیم وتربیت هر جامعه زیر بنای توسعه اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی وفرهنگی آن جامعه بشمار می رود. نهاد آموزش وپرورش عهده دار ایجاد زمینه مناسب برای رشد وشکوفای استعداد ها وتوانای افراد است.بدیهی است که رسیدن به این هدف مستلزم برنامه ریزی های وسیع ، جامع وحساب شده با توجه به اهداف عمومی آموزش وپرورش هر جامعه است(طالب زادگان ،1378). یکی از بهترین شاخص های که می توان از آن برای بررسی موفقیت نظام آ موزشی در دستیابی به هدف های خود استفاده کرد پیشرفت تحصیلی است.عملکردنوجوانان در زمینه پیشرفت تحصیلی به عوامل متعددی بستگی دارد که از جمله این عوامل می توان به سلامت عاطفی وروحی روان آن ها وجودمادران بعنوان یک الگوی مناسب ویک تکیه گاه مطمئن نام برد. ازآنجاکه دختران نوجوان خودمادران آینده وپایه گذارنسل بعدی می باشندبرای سلامت گذرکردن ازمرحله ی نوجوانی ورسیدن به مرحله ی جوانی وتشکیل خانواده به وجودمادردرکنارخودنیازدارند.ازراه هایی که می توان درتربیت نسلی سالم واندیشمندموثرواقع شودشناسایی ورفع عوامل منفی،اهمیت دادن به سلا مت روحی وروانی،توجه به عوامل مثبت درعملکرد تحصیلی وتقویت ارتباط عاطفیبین مادران ودختران نوجوان می باشد .از آنجا که پزوهش های متعدد نشان می دهند رابطه مثبت ومعنا داریبین سلامت روانی وپیشرفت تحصیلی بالا وجود داردبه نظر می رسداین دو عامل می توانند بخشی از عملکرد تحصیلی وآموزشی دانش آموزان را توجیح کنند(حافظی1381).لذا چنین پژوهش های ضروری به نظر می رسد زیرا می تواند برای والدین نوجوانان ،مشاوران،معلمان ودرمحیط کار آموزش وپژوهش بویژه ساز مان آموزش وپرورش مورد استفاده قراربگیرد . انتظار می روداین پزوهش بتواند راهگشای برای برقراری بهتر ارتباط بین مادران ودختران نوجوان که خود مادران آینده هستند باشد .در همین راستادر نظر گرفتن یافته های تحقیقاتی از یک سودر خصوص ارتباط اشتغال مادران با اعتماد به نفس،سلامت روان وعملکرد بهتر تحصیلی دختران دوره راهنمایی واز سوی دیگر در خصوص سطح تحصیلات ونوع شغل مادران با درنظر گرفتن نظریه های موجود در خصوص دو متغیر بهداشت روانی دختران نوجوان وپیشرفت تحصیلی آن هادرصدد پاسخگویی به این سوال است که آیااشتغال مادردر سلامت روان وعملکردتحصیلی مطلوب دختران نوجوان تاثیر دارد.

ازبهداشت روانی تعاریف بسیار زیادی شده است که در این تحقیق به برخی از آنها اشاره می‌شود. سازمان بهداشت جهانی در تعریف بهداشت روانی یا سلامت فکر گفته است : سلامت فکر عبارتست از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب (میلانی‌فر، 1370).در این تعریف اساسی بهداشت روانی سازگاری با دیگران و محیط زندگی است که فرد می‌کوشد راه درست یا مناسب زندگی کردن در یک محیط معین و با آنها که با او زندگی می‌کنند را کشف و به کار بگیرد. به عبارت دیگر، این که چگونه با نیازهای متفاوت خود کنار بیاید و با تدبیر منطقی خود را با محیطی که الزاما همه عوامل آن به نفع او نیست تطبیق دهد بسیار پراهمیت است. این تطبیق ممکن است از طریق تغییر در خود، در صورت امکان در محیط فیزیکی یا جامعه انجام می‌گیرد.نمی‌توان آنها را به سهولت آسیب‌های جسمانی مورد مطالعه قرار داد(میلانی فر، 1370).کاپلان و بارون (1952) می‌گویندبهداشت روانی حالت خاصی از روان است که سبب بهبود، رشد و کمال شخصیت انسان می‌گردد و به فرد کمک می‌کند که با خود ودیگران سازگاری داشته باشد (میلانی فر،1373).کاپلان و بارون، علاوه بر موضوع سازگاری، به جنبه کیفی رشد و کمال شخصیت و به تعادل رسیدن آن توجه می‌کنند.مزلو بهداشت روانی را حاصل تأمین نیازها و شکوفا شدن استعدادهای ذاتی انسانها می‌داند. اریک‌فروم سلامت فکر را نیل به بلوغ بر اساس خصوصیات و قوانین طبعیت آدمی می داند .بهداشت روان بخشی جدائی ناپذیر از بهداشت عمومی است که فرد را از عناصر شناختی، عاطفی و همچنین از توانایی های خود در ایجاد رابطه با دیگران آگاه می گرداند. انسان با داشتن تعادل روانی، بهتر می تواند بر استرس های زندگی فائق آید، کارهای روزانه را پربارتر و سودمندتر گرداند و فرد مفیدی برای جامعه باشد.پاردایم غالب قرن گذشته برای میزان وقوع و سیر مشکلات جسمی از منظره زیست پزشکی بوده است. این دیدگاه اثر مهمی بر پیشگیری و مهار مشکلات جسمی داشته است . در واقع در نیمه اول قرن بیستم نتایج موفقیت آمیز زیادی در کاهش بیماری های مختلف مرگ و میر به دست آمده است. با این حال عوامل اصلی به وجود آورنده مرگ و معلولیت در آغاز قرن 20 متفاوت از گذشته است(ولاندر ،2000).تمایز بین روان شناختی و جسمی پزشکی را با گسترش مرزهای دانش امری بیهوده می دانند و معتقدند تحولات جدید در حوزه ایمنی شناسی عصبی روانی یا در حوزه رابطه بین عوامل ژنتیکی و رفتاری تنها بخشی از حقیقت برای روانشناسان است و استفاده از این اصول برای بیماران با ا ختلال های جسمانی مختلف الهام بخش بوده است (کپتین و وینمن ،2004).امروز سلامت روان توجه روزافزون محققان شاخه های علوم را به خود جلب کرده و به تبع آن شمار قابل توجهی از پژوهش ها را به خود اختصاص داده است . از این روست که می توان در ادبیات سلامت از تعاریف متعدد با روی آوردهایی متکثر سراغ گرفت(چاهن ،2000).شفیع آبادی سلامت روانی را داشتن هدفی انسانی در زندگی، سعی در حل عاقلانه مشکلات، سازش با محیط اجتماعی بر اساس موازین علمی و اخلاقی و سرانجام ایمان کار ی و مسئولیت پیروی از اصل نیکوکاری و خیرخواهی می داند(شفیع آبادی وناصری 1365).
مفهوم سلامت روان یا سلامت روان شناختی، جنبه ای از مفهوم کلی سلامت جسمی، روانی و اجتماعی است، سلامت روانی علاوه بر بدن سالم، به محیط و شرایط زندگی سالم نیاز دارد. (خدا رحیمی،1374). هدف اصلی سلامت روانی کمک به همۀ افراد در رسیدن به زندگی کامل تر، شادتر،هماهنگ تر، شناخت وسیع و پیشگیری از بروز اختلالات خلقی، عاطفی و رفتاری است . مقابله بابیماریهای روانی برای ایجاد جامعه سالم از وظایف اصلی دو لت ها و افراد جامعه است و هر اجتماع که خواستار بهزیستی و شادکامی افراد خود است ، باید مردم سازگار و هماهنگ پرورش دهد(میلانی فر،1378). به عقیدۀ آدلر( 1973 )، سلامت روان یعنی داشتن اهداف مشخص، روابط خانو ادگی و اجتماعی مطلوب، کمک به همنوعان و کنترل عواطف و احساسات خود است. الگوی ر اجرز از شخصیت سالم و سلامت روان ، انسانی است، بسیار کارآمد و با کنش و کارکردکامل که از تمام تواناییها و استعدادهایش بهره می گیرد و دارای ویژگیهایی همچون آمادگی برای کسب تجربه، احساس آزادی و خلاقیت و آفرینندگی است (وردی، 1380). اﻣﺮوزه ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ داﻧﺶآﻣﻮزان ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺷﺎﺧﺺ ﻣﻬﻢ ﺑﺮای ارزﻳﺎﺑﻲ ﻧﻈﺎمﻫﺎی آﻣﻮزﺷﻲ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦ، ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﻫﻤﻮاره ﺑﺮای ﻣﻌﻠﻤﺎن، داﻧﺶآﻣﻮزان، واﻟﺪﻳﻦ، ﻧﻈﺮﻳﻪﭘﺮدازان، و ﻣﺤﻘﻘﺎن ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﻧﻴﺰ ﺣﺎﺋﺰ اﻫﻤﻴﺖ ﺑﻮده اﺳﺖ. نوجوانی یکی از دوره های حساس زندگی هر شخص می باشد،سلامت روان افراد در این سن بسیار حساس است زیرا تاثیر به سزای در سلامتی او در سنین بزرگسالی دارد.اهمیت دادن به پیشرفت تحصیلی نوجوانان از اهمیت موضوع های مورد توجه هر جامعه است زیرا نوجوانان نیرو های کارآمد وفعال جامعه در آینده هستند.بنابر این توجه به نوجوانان در محیط خانواده امری ضروری وحتمی است واز آنجا که امروزه به دلایل مختلف مادران جذب کار وفعالیت خارج از منزل هستند ووقت کمتری را با فرزند خود سپری می کنند.بنا بر این ضرورت ایجاب می کند که به کیفیت رابط خود با فرزندان بیشتر اهمیت دهند.

2-2بحث نظری:
2-2-1-مفهوم سلامت روان از دیدگاه مکتب های مختلف:
مکتب روان کاوی:
به عقیده فروید ویژگی خاصی که برای سلامت روانشناختی ضروری است خودآگاهی است.یعنی هر آنچه که ممکن است در نا خودآگاهی موجب مشکل شود بایستی خود آگاه شود به عقیده فروید انسان عادی کسی است که مراحل رشد،روانی جنسی را با موفقیت گذرانده باشد ودر هیچ یک از مراحل،بیش ازحد تثبیت نشده باشدبه نظراوکمترانسانی متعارف به حساب می آیدوهر فردی به شکلی نامتعارف است (خدا رحیمی،1374،هال ولیندزی ،1970 ).
آلفرد آدلر : به عقیده آدلر (1926)زندگی بودن نیست بلکه شدن است .آدلر به انتخاب مسئولیت ومعناداری مفاهیم در شیوه زندگی اعتقاد دارد وشیوه زندگی افراد را متفاوت می داند. محرک اصلی رفتار بشر هدفها وانتظار او از آینده است.فرد سالم به عقیده آدلر از مفاهیم و اهداف خویش آگاهی دارد و عمل کرد او مبتنی بر نیرنگ و بهانه نیست، او جذاب وشاداب است وروابط اجتماعی سازنده و مثبتی با دیگران دارد.فرد دارای سلامت روان از نظر آدلر، روابط خانوادگی صمیمی ومطلوب دارد وجایگاه خودش را در خانواده وگروه های اجتماعی به درستی می شناسد. همچنین فرد سالم در زدگی هدفمند وغایت مدار است واعمال او مبتنی برتعقیب این اهداف است .غایی ترین هدف شخصیت ،تحقق خویشتن است .از ویژگی های دیگر سلامت روان شناختی این است که فرد سالم مرتباً به بررسی ماهیت اهداف وادراکات خودش می پردازدواشتباه هایش را برطرف می کند .چنین فردی خالق عواطف خودش است نه قربانی آن ها، آفرینش گری وابتکار فیزیکی ،از ویژگیهای دیگر این افراد است. که فرد سالم از اشتبا ههای اساسی پرهیز می کند.
اشتباه های اساسی شامل تعمیم مطلق،اهداف نادرست ومحال درک نادرست وتوقع بی مورد از زندگی تقلیل یاانکار ارزشمندی خود ، وارزش ها و باورهای غلط می‌باشد(ساعتچی،1374 وگنجی ،1376).
اریک فرام :فرام تصویر روشنی از شخصیت سالم به دست می دهد چنین انسانی عمیقاً عشق می ورزد، آفریننده است،قوه تعقلش را کاملاً پرورانده است ، جهان وخود رابه طور عینی ادراک می کند ، حس هویت پایداری دارد، با جهان در پیوند است. ودر آن ریشه دارد، حاکم وعامل خود و سرنوشت خویش است. فرام شخصیت سالم را دارای جهت گیری بارور می داند. فرام با کار برد واژه جهت گیری این نکته را می گوید که جهت گیری گرایش یا نگرش کلی است که همه جنبه های زندگی، یعنی پاسخ های فکری ،عاطفی وحسی به مردم،و موضوع ها ورویداد ها را، خواه در جهان خواه در خود ، در بر می گیرد (فروم،1362،گنجی،1376).
مکتب انسان گرایی:
کارل راجرز :به عقیده راجرز، آفرینندگی مهم ترین میل ذاتی انسان سالم است.همچنین شیوه های خاصی که موجب تکامل وسلامت خود می شوند به میزان محبتی بستگی دارند که کودک در شیر خوارگی دریافت کرده است .«ارضای توجه مثبت غیر مشروط »ودریافت غیر مشروط محبت وتأیید دیگران برای رشد وتکامل سلامت روانی فرد با اهمیت است.این ا فراد فاقد نقاب وماسک هستند وبا خودشان رو راست هستند .چنین افرادی آمادگی تجربه را دارند ولذا بسته نیستند،انعطاف پذیرند وحالت تدافعی ندارند واز بقیه انسان ها عاطفی تر هستند .زیرا عواطف مثبت ومنفی وسیع تر رادر مقایسه با انسان های تدافعی تجربه می کنند.به عقیده راجرز اساسی ترین خصوصیت شخصیت سالم ،زندگی هستی دار است یعنی آماده است ودر هر تجربه،ساختاری را می یابدوبراساس مقتضیات،تجربه لحظه بعدی به سادگی دگرگون می شود.انسان سالم به ارگانیزم خویش اعتماد می کند (خدا رحیمی،1374،راجرز،1369،هال ولیندز،1970).
آبراهام مزلو: اوانسان سالم راخودشکوفامی نامد واینگونه بیان می کند که خواستاران تحقق خود، نیازهای سطوح پاینتر خود یعنی نیازهای جسمانی،ایمنی،تعلق، محبت واحترام را برآورده ساخته اند.روان پریش وروان نژد نیستند وسایر اختلال های آسیب شناختی را ندارند.آن ها الگو های بلوغ، پختگی وسلامت می باشند. با حد اکثر استفاده از همه قابلیت ها وتوانایی های خود،خویشتن خویش را فعلیت وتحقق می بخشند.می دانند کیستند وچیستند وبه کجا می روند.خواستاران تحقق خود،تکاپونمی کنند، بلکه تکامل می یابند .ویژگی های آن هارا می توان فهرست وار نام برد که عبارتند از :ادراک صحیح واقعیت،پذیرش کلی طبیعت دیگران وخویشتن،خود انگیختگی،سادگی وطبیعی بودن، توجه به مسائل بیرون از خویشتن،نیاز به خلوت واستقلال ، تازگی مداوم تجربه های زندگی،نوع دوستی،کنش مستقل، تجربه های عارفانه،یا تجربه های اوج ، روابط متقابل بادیگران،تمایز میان وسیله وهدف و خیر وشرحس طنز مهربانانه،آفرینندگی،مقاومت در مقابل فرهنگ پذیری(شولتز،1364،مزلو،1372و1968).

مکتب رفتار گرایی:
بی.اف.اسکینر:سلامت روانی وانسان سالم به عقیده اسکینر معادل با رفتار منطبق با قوانین و ظوابط جامعه است، وچنین انسانی وقتی با مشکلی روبرو شود تا هنگامی که از طریق جامعه به هنجار تلقی شود،از طریق شیوه اصلاح رفتار برای بهبودی وبه هنجار کردن رفتار خود و راطرافیانش به طور متناوب استفاده می جوید .به علاوه انسان سالم باید آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد،وبداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط معدودی از عوامل محیطی مشخص می گردد.انسان سالم کسی است که تأییداجتماعی بیشتری به خاطر رفتار های متناسب ،از محیط و اطراقیانش دریافت می کند .شاید معیار تلویحی دیگر در مورد خصوصیات انسان سالم از دیدگاه اسکینر این باشد که انسان باید از علم،نه برای پیش بینی،بلکه برای تسلط بر محیط خویش استفاده کند. در این معنا فرد سالم کسی است که بتواند برای انجام هر روش،بیشتر از اصول علمی استفاده کند وبه نتایج سودمند تری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال ،هدفمندی، غایت نگری ومانند آن را کنار بگذارد(خدا رحیمی،1374واسکینر،1956).
مکتب شناختی:
ویلیام گلاسر :انسان سالم بنا به نظریه گلاسر کسی است که دارای این ویزگی ها باشد.
1-واقعیت را انکار نکندودرد ورنج موقعیت ها را با انکار کردن نادیده نگیرد،بلکه با موقعیت ها به صورت واقع گرایانه روبرو شود.
2- هویت موفق داشته باشد یعنی عشق ومحبت بورزد وهم عشق ومحبت دریافت نماید.هم احساس ارزشمندی کند وهم دیکران احساس ارزشمندی او را تأیید کنند.
3- مسئولیت، زندگی ورفتارش را بپذیرد وبه شکل مسئولانه رفتار کند،پذیرش مسئولیت کاملترین نشانه سلامت روانی است .
4-توجه او به لذات دراز مدت تر منطقی ترومنطبق با واقعیت می باشد.
5-بر زمان حال وآینده تأکید نمایدنه برگذشته وتأکید اوبرآینده، نیزجنبه درون گری داشته باشد نه به صورت خیال پردازی باشد(خدا رحیمی،1374وگلاسر،1965).
مکتب هستی گرایی:
ویکتورفرانکل نگرش فرانکل به سلامت روان تأکید عمده را براراده معطوف به معنا می گذارد.جستجوی معنا مستلزم پذیرفتن مسئولیت شخصی است.هیچ کس وهیچ چیز به زندگی انسان معنا نمی دهد مگر خودش .انسان باید با احساس مسئولیت آزادانه با شرایط هستی وزندگی روبرو شود ومعنایی درآن بیابد .به نظر فرانکل ماهیت وجودی انسان از سه عنصر معنویت ،آزادی ومسئولیت تشکیل شده است وسلامت روان مستلزم تجربه شخصی این 3 عامل است.معیار سنجش معنا دار بودن زندگی کیفیت آن است نه کمیت آن.حصول وکاربرد معنویت ،آزادی ومسئولیت نیز با خود انسان است. بنا به نظریه فرانکل انسان کامل بودن یعنی با کسی یا چیزی فراسوی خود پیوستن،به عقیده فرانکل جستجوی هدف در خود،شکست خویشتن است.لذا وی هدف رشد وتکامل انسانرا تحقق خود نمی داند بلکه چیزی بالاتر از آن می داند. سلامت روان یعنی از مرز توجه به خود گذشتن،از خود فراتر رفتن وجذب معنا ومنظوری شدن.
در این صورت خود نیز به طورطبیعی وخود به خود تحقق می یابد. (شولتر،1364وفرانکل،1375).
تعریف سلامت روانی از دیدگاه اسلام:
بهداشت روانی این است که انسان براساس فطرتش، همیشه در حال تقرب به خداوند بوده و با مردم در صلح و صفا و سازگاری بوده و دارای سلامت جسمی و موفقیت در زندگی، باشد.بهداشت روانی، حالتی است که در آن انسان، احساس رضا و آرامش کند و با حُسن خُلق با خدا و با خود و با مردم تعامل داشته باشد(ویسی،1392). بهداشت روانی در اسلام عبارت از اصول و روش‌های مشروعی است که در وهله اول باعث تأمین ایجاد، حفظ و در وهله دوم تقویت و تکامل سلامت نفس، و در وهله سوم به درمان بیماری‌های روانی انسان مسلمان می‌پردازد، هدف از این علم هموار کردن راه تکامل و حرکت انسان مسلمان تا رسیدن به مرتبه کمال مطلق است(حسینی،1368).
مفهوم بهداشت روانی درقرآن:
در قرآن کریم مفاهیم متعددی وجود داردکه می توانند نزدیک،ونه معادل با مفهوم بهداشت روانی باشند. در این میان چهار مفهوم وجود داردکه به دلیل بیان توصیفی ومصداقی خود به مقصود نزدیکتر ند.این مفاهیم عبارتند از 1_سکینه2-حیات طیبه3-قلب سلیم4-نفس مطمئنه. درادامه در مورد هر یک توضیحات کوتاهی ارائه می شود.
1-سکینه: واژه سکینه از لحاظ اشتقاق از ماده سکون است ودر اصطلاح قرآن به معنی آرام بودن دل وفقدان هر گونه اضطراب ونگرانی است .این واژه، در شش آیه از قرآن کریم بکار رفته است از مجموع این آیات می توان استنباط کرد که این نوع از آرامش درونی ویا سکون و ثبات قلبی،موهبتی است الهی که تنها پیامبر ومومنان واقعی ازآن بهرمندند. به عنوان نمونه به آیه26 از سوره مبارکه فتح اشاره می کنیم. (فانزل الله سکینه علی رسوله وعلی المؤمنین والزمهم کلمته التقوای وکانوا احق بها واهلها وکان الله به کل شییئ علیما).
2-حیات طیبه:این مفهوم در آیه 97از سوره نحل بکار رفته است.در این آیه خداوندمی فرماید:(من عمل صالحاًمن ذکراو انثی وهو مؤمن فلنحیینه حیوهالطیبه ولنجزینهم اجرهم بااحسن ما کانوا یعملون).از محتوای آیه می توان فهمید که حیات طیبه یا زندگی پاک، نتیجه عمل صالح است واینکه چنین زندگی ای خاص همین جهان است ونه زندگی یا حیات پس از مرگ،چه،قسمت اخیر آیه به طور مشخص به(حیات پس از مرگ)مربوط می شود.بر طبق نظر برخی از مفسران ،حیات طیبه در عمل به معنی تحقق جامعه ای است که در آن امنیت، رفاه وآسایش،عشق وایثار وتعاون وهمدلی وجوددارد واز رذایل وخبائثی چون ظلم وتجاوز،خیانت وفساد،ونگرانی وتشویش به دور است.مفهوم حیات طیبه بدین صورت فراخنای گسترده ای را در بر می گیردو ارتباط آن با مسئله بهداشت روانی از لحاظ نقش تعین کننده ای است که یک جامعه سالم می تواند در ایجاد و رشدسلامت روح یابهداشت روانی ایفا نماید.این نکته نیز قابل توجه است که مفهوم جامعه سالم در مسئله بهداشت روانی از دیدگاه نظام اسلامی دارای اهمیت است.
3- قلب سلیم:این مفهوم از دو مفهوم سکینه وحیات طیبه،به مفهوم بهداشت روانی نزدیکتر است ،چه قلب در مواردی از قرآن کریم به معنی روح وعقل به کار برده شده وبنا براین قلب سلیم می تواندعبارت دیگری برای روح سالم ویا بهداشت رو انی باشد. طبق نظر علامه طبا طبایی،قلب سلیم،قلبی است که از هر گونه بیماری وانحراف اخلاقی واعتقادی به دور باشدوبدان مرحله از سلامت یا اوج رسیده باشد که تمام متعلقات و وابستگی های او تحت الشعاع تعلق به خدا قرار گرفته باشد.یکی از مصادیق بارز این حالت روانی،حالت حضرت ابراهیم (ع) است که خداوند در باره او می فرماید:(وان من شیعته لا ابراهیم اذ جاءربه بقلب سلیم(سوره صافات آیه 84).
4- نفس مطمئنه:این مفهوماز همه مفاهیم دیگر به معنا و مفهوم بهداشت روانی نزدیکتر است ولذا به دو دلیل زیر می توان آن را بر مفاهیم دیگر ترجیح داد.وجود کلمه یا وصف «مطمئنه»دلیل نخست است.زیرا اطمینان به دست آمده در نفس مطمئنه هرگز به معنی سکون ویا قرار وآرامش ناشی از غفلت و بی خبری نیست، بلکه محصول کوشش و حرکت آگا هانه ای است که بر روح و روان صاحب نفس مطمئنه عار ض می شود(حسینی،1368).
2-2-2پیشرفت تحصیلی:
یکی از عاملهای بسیار مهم در تکوین شخصیت نوجوان و جوان مدرسه می باشد. مدرسه بعد از خانواده مهمترین نقش را در فرایند اجتماعی کردن نوجوان به عهده دارد. مدرسه از طریق آموزش مهارتهای علمی و فنی و فراهم آوردن زمینه همکاری گروهی و مسئولیت پذیری نوجوان و جوان موجبات رشد همه جانبه و متعادل شخصیت آنان را فراهم می سازد. گرچه مدارس وقت خود را صرف ایجاد آمادگی در نوجوانان و جوانان به منظور کسب مدارج عالی تحصیل می کنند با وجود این بسیاری از نوجوانان بدون دریافت مدارج عالیه مستقیماً به زندگی وارد شده و چون فاقد آمادگی لازم برای ورود به آن می باشند. احساس شکست و درماندگی نموده به بهداشت و سلامت روانی آنان آسیب وارد می شود .

Author: 92