سازمانهای تامین کننده حاکمیت شرکتی-پایان نامه رشته حسابداری

 thesis-download-2

عنوان کامل پایان نامه :

 بررسی تغییر حسابرس از دیدگاه حاکمیت شرکتی 

قسمتی از متن پایان نامه :

استنلي و ديزورت (2007) مشاهده كردند با افزايش دوره تصدي احتمال تجديد ارائه صورتهاي مالي كاهش مييابد. نتايج تحقيقات ميرز و همكاران (2003) نشان مي دهد با طولاني شدن همكاري حسابرس و صاحبكار، پراكندگي در توزيع اقلام تعهدي اختياري كاهش مي يابد؛ به عبارت ديگر، روابط طولاني مدت مي تواند به اعمال قدرت از سوي حسابرسان منجر شود تا بدين وسيله دستكاري اقلام تعهدي توسط مديريت كاهش يابد.

اليتزور و فالك (1996) و داي و ژيرو (1992) در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كيفيت حسابرسي به طور منفي تحت تأثير سياست چرخش اجباري حسابرس است. گوش و مون (2005) مشاهده كردند كيفيت حسابرسي با افزايش دوره تصدي بهبود مييابد. لنوكس (1998) در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد كه تغيير حسابرس، دقت و صحت گزارشهاي حسابرس را كاهش مي دهد. مانسي و همكارانش (2003) نيز در بررسي رابطه ويژگيهاي حسابرس(بويژه كيفيت حسابرسي و دوره تصدي) و هزينه سرمايه دريافتند كه با افزايش دوره تصدي، هزينه سرمايه كاهش مي يابد.

ديدگاه بعدي در مورد محافظه كارانه نشان دادن سود است. در خصوص رابطه دوره تصدي حسابرس و محافظه كاري عد هاي معتقدند با افزايش دوره تصدي، محافظه كاري كاهش مي يابد. به اعتقاد اين گروه در سالهاي ابتدايي كار حسابرسان با صاحبكاران جديد، حسابرسان ممكن است به دليل ترس از طرح دعاوي حقوقي عليه آنها، كه ممكن است در پي عدم شناخت كافي از فعاليتهاي صاحبكار پديد آيد روشهاي محافظه كارانه تري از سوي صاحبكاران خود درخواست كنند اما با گسترش روابط و احتمالاً كاهش استقلال، تمايلي براي مقاومت در برابر خواسته هاي مديريت صاحبكار نداشته باشند و به اين ترتيب مديران به گونهاي خو شبينانه به گزارشگري بپردازند. يافته هاي هميلتون و ديگران (2005) و لي (2007) سازگار با اين ديدگاه است در حالي كه گروهي ديگر بر اين باورند تعاملات طولاني مدت حسابرس و صاحبكار به افزايش به كارگيري روش هاي محافظه كارانه توسط صاحبكار منجر مي شود. به اعتقاد اين گروه از صاحبنظران از آنجا كه حسابرسان جديدمعمولاً فاقد شناخت كافي درباره فعاليتهاي تجاري و سامانههاي كنترل داخلي صاحبكار هستند، مجبور مي شوند بيشتر به تصميمات مديران در مورد گزارشگري مالي اتكا كنند و در نتيجه احتمال بيشتري هست كه با روشهاي فرصت طلبانه مديران موافقت كنند. اين امر ميتواند به كاهش استفاده از روش هاي محافظه كارانه منجر شود. اما با افزايش دوره تصدي و به دست آوردن شناخت بيشتر، هوشياري آنها نسبت به كار بيشتر ميشود و از هرگونه خطرپذيري حسابرسي بالقوه پرهيز مي كنند؛ مثلاً درخواست استفاده از روشهاي محافظه كارانهتري را از مديريت خواهند داشت. حسابرسان از محافظه كاري به عنوان استراتژي مديريت ريسك، بهره مي گيرند. شناسايي سريع تر اخبار بد درباره جريانهاي نقد آتي نسبت به اخبار خوب (محافظه كاري) مي تواند به عنوان اولين ابزار حفاظتي در برابر طرح دعاوي حقوقي بالقوه عليه حسابرسان مطرح شود. ساير استراتژيها نظير افزايش در حق الزحمه حسابرسي به منظور جبران افزايش ريسك دعاوي حقوقي يا حتي كنار هگيري از حسابرسيهاي پرريسك ميتواند هزينه بر و ناكارامد باشد. نتايج تحقيقات جنكينز و ولوري (2006) با اين ديدگاه سازگار است.

4-2) بخش چهارم: پیشینه پژوهش

حاکمیت شرکتی به عنوان یکی از مکانیزهای محافظت کننده حقوق ذینفعان از جنبه ها و چهارچوبهای مختلفی مورد پژوهش و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. در پژوهش حاضر تاثیر مکانیزمهای حاکمیت شرکتی بر تعویض حسابرس مستقل شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار مورد بررسی قرار می گیرد. لذا در این بخش پژوهشهای صورت پذیرفته در خصوص موضوع فوق در دو طبقه پژوهش های خارجی و پژوهش های داخلی ارائه می گردد.

1-4-2) پژوهش های خارجی

 

لین و لیو (2010) طی پژوهشی به بررسی ارتباط بین مکانیزم های حاکمیت شرکتی و تغییر حسابرس پرداخت. آنها تمرکز مالکیت، هیات نظارت بر مدیریت و جدایی پست های مدیر عاملی و ریاست هئیت مدیره را به عنوان مکانیزمهای حاکمیت شرکتی معرفی نمودند و پژوهش خود را برای دوره 2001-2004 در بورس چین به انجام رساندند. نتایج حاصل از نشان داد که در شرکت هایی که تمرکز مالکیت بالاست و اعضای هئیت نظارت مدیر عامل شرکت می باشد و بین پستهای مدیرعاملی و ریاست هئیت مدیره تفکیکی وجود ندارد، تمایل به تعویض حسابرس به حسابرسان کوچکتر وجود دارد تا آنها بتوانند فرآیندهای حاکمیت شرکتی را ضعیف نموده و شفافیت و نظارت را کم رنگ نمایند.

رید و همکاران (2000) در پژوهشی نشان دادند که مدیریت شرکت هایی که دارای اهرم مالی بالا و نزدیک به ورشکستگی دارند؛ تمایل دارند که حسابرسان بزرگ خود را با حسابران کوچکتر تعویض نمایند. آنها نشان دادند که شرکتهای با وضعیت نامناسب مالی و اهرمی انگیزه دارند تا حسابرسانی را بکار گیرند تا عملکرد خود در بازارهای سرمایه را بخوبی نمایان کنند.

کمران و همکاران (2008) در تحقیقی رابطه مدیریت سود وتغییر حسابرس را بااین سوال که آیا الزام تغییر حسابرس باعث ارتقای کیفیت حسابرسی میشود، بررسی نمودند. نتایج تحقیق آنها نشان داد که در وضعیت داوطلبانه بودن تغییر حسابرس، تغییر باعث افزایش کیفیت حسابرسی می­شود و تا زمانی که تغییر حسابرس اجباری است، کاهش کیفیت حسابرسی را به دنبال دارد.

آندرو جکسون و همکاران (2008) به بررسی تاثیر تغییر اختیاری موسسات حسابرسی بر کیفیت حسابرسی پرداختند. معیارهای مورد بررسی محققان اقلام تعهدی اختیاری و وجود بند تداوم فعالیت در گزارش حسابرسی می باشد. نتایج نشان داد که چرخش موسسات حسابرسی نیست که بر کیفیت حسابرسی تاثیر گذار است بلکه افزایش طول دوران حسابرسی بر این مسئله موثر است.

ماگینا (2008) تغییرات حسابرس را با توجه بهZ  آلتمن در خصوص دو متغیرهاي مدل ورشکستگی گروه از شرکتهایی که تغییر حسابرس داده بودند و شرکتهایی که تغییر حسابرس نداده بودند ، مورد تحقیق قرار دارد.نتایج تحقیق بیانگر این بود که نسبت ارزش بازار حقوق صاحبان سهام به ارزش دفتري کل بدهیها شرکتهایی که حسابرس را تغییر داده بودند، به طور معناداري بیشتر از شرکتهایی که حسابرس را تغییر نداده بودند، می باشد.

لاندزمن و همکاران (200.9) در تحقیق خود موضوع تغییر حسابرس را در دوران قبل و بعد از ورشکستگی انرون بررسی کردند. آنها دریافتند که با تغییر حسابرس، موسسات حسابرسی خواهان رعایت قانون ساربنیتز اکسلی هستند و به عبارتی به دنبال همسویی منافع خود با منافع صاحبکار نیستند. اما این موضوع در مورد موسسات حسابرسی بزرگ مصداق ندارد.

دیویس و همکاران (2009) در تحقیقی به این نتیجه رسیدند که شرکتهای داراي ارتباط طولانی با حسابرس، به احتمال زیاد براي رسیدن به سودهاي پیش بینی شده، بیشتر از اقلام تعهدي اختیاري استفاده می کنند. مارتينز و مندز (2010) به بررسي ارتباط بين تغيير حسابرس و مديريت سود شرکت ها در بورس کشور برزيل پرداختند. آنها با بکارگيري روش اقلام تعهدي سرمايه در گردش (AWCA)، اثرات تغيير حسابرس را بر روي مديريت سود با تاکید بر روي دليل تغيير حسابرس(اجباري يا اختياري) تجزيه و تحليل کردند. نتايج مبين اين مطلب بود که ارتباط معناداري بين تغيير حسابرس و مديريت سود شرکت ها وجود ندارد.

ژانگ و همکاران (2010) با بررسی اثرات تغییر سهامداران اصلی و مدیریت بر تغییرات حسابرس نشان دادند که تغییرات مدیریت، و نه تغییرات سهام­داران اصلی، منجر به تغییرات حسابرس می شود.

تو (2012) پس از تحقیق برروی اطلاعات شرکت­های پذیرفته شده در بازار سرمایه چین دریافت که تغییرات در ارکان حاکمیتی شرکت رابطه مثیتی با تغییر حسابرس داشته است. وی همچنین نشان داد که هرچه میزان تغییرات در ارکان حاکمیت شرکت وسیع تر باشد تغییرات حسابرس نیز بیشتر خواهدشد.

جنکینز و ولوری (2008) به بررسی ارتباط بین دوره تصدی حسابرس با سطح محافظه کاری پرداختند. نتایج نشان داد که یک ارتباط مثبت و معنی داری بین طول دوره تصدی حسابرس و محافظه کاری وجود دارد همچنین نتایج مشخص نمود که محافظه کاری در دوره های تصدی کوتاه مدت و میان مدت افزایش می یابد به گونه ای که در دوران تصدی بلند مدت محافظه کاری کاهش نمی یابد.

بال و شيواكومار (2005) تفاوت ميزان محافظه كاري در ميان شركت هاي سهامي خاص و عام را بررسي نمودند و دريافتند كه در شركتهاي سهامي خاص، محافظه كاري كمتر از شركت هاي سهامي عام است. آنها اين تفاوت در محافظه كاري را به تفاوت در ساختار راهبري و ساز و كار كنترلي بين شركت هاي سهامي خاص و عام نسبت دادند.

جانسون و همکاران (2002) نشان دادند که صاحبکارانی که دوره تصدی حسابرسان آن کوتاه است (بین دو یا سه سال) کیفیت گزارشگری پائین دارند در حالی که شرکتهایی با حسابرسانی با دوره تصدی بین چهار تا هشت سال، دارای اقلام تعهدی پائین تر و کیفیت گزارشگری بالاتری هستند.

کمران و همکاران (2008) در تحقیقی رابطه مدیریت سود وتغییر حسابرس را بااین سوال که آیا الزام تغییر حسابرس باعث ارتقای کیفیت حسابرسی میشود، بررسی نمودند. نتایج تحقیق آنها نشان داد که در وضعیت داوطلبانه بودن تغییر حسابرس، تغییر باعث افزایش کیفیت حسابرسی میشود و تا زمانی که تغییر حسابرس اجباری است، کاهش کیفیت حسابرسی را به دنبال دارد. ژانگ و همکاران (2010) با بررسی اثرات تغییر سهامداران اصلی و مدیریت بر تغییرات حسابرس نشان دادند که تغییرات مدیریت، و نه تغییرات سهام­داران اصلی، منجر به تغییرات حسابرس میشود.

گیگر و راقوناندان (2002) به این نتیجه دست یافتند که حسابرسان در سالهای اولیه ارتباط کاری، به صاحبکارانی گزارش مقبول ارائه  می کنند که خطر ورشکستگی آنها را تهدید نمی کند. از طرف دیگر مایرز و همکاران (2003) به این نتیجه رسیدند که همزمان با افزایش دوره تصدی حسابرس، آنان محدودیت های بیشتری را برای درج اقلام تعهدی اختیاری و جاری اعمال می کنند که مدیران اجازه استفاده از آنها را دارند در نهایت نتایج نشان داد که چرخش اختیاری موسسات حسابرسی تاثیر معکوسی بر کیفیت حسابرسی دارد، زیرا حسابرسان در سالهای اولیه حسابرسی در راستای حفظ تمایلات مدیران کار می کنند و کیفیت حسابرسی در این سال ها پائین است.

کري و سیمنت (2006) اثرات دوره تصدي حسابرسان در شرکت صاحبکار را مورد مطالعه قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که کیفیت حسابرسی با افزایش دوره تصدي حسابرس در شرکت صاحبکار کاهش می یابد. نتیجه تحقیق آن ها نشان می دهد که بیطرفی حسابرسان به واسطه روابط بلندمدت با صاحبکار کاهش می یابد. در مقابل، چن و همکاران (2008) به شواهدي در این خصوص در تایوان دست نیافتند

سوالات یا اهداف پایان نامه :

 

آیا مکانیزم های حاکمیت شرکتی که برای حفظ حقوق ذینفعان وارد عمل می شوند می توانند در انتخاب حسابرسان سهمی داشته باشند یا خیر؟

آیا مکانیزم های حاکمیت شرکتی باعث تغییر حسابرسان مستقل به حسابرسان  بزرگتر می شوند یا حسابرسان کوچکتر وارد بنگاه می گردند؟

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد):

 پایان نامه بررسی تغییر حسابرس از دیدگاه حاکمیت شرکتی در بورس اوراق بهادار تهران

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت pdf):

 پایان نامه بررسی تغییر حسابرس از دیدگاه حاکمیت شرکتی در بورس اوراق بهادار تهران

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

پایان نامه - تز - رشته حسابداری

لینک متن کامل پایان نامه رشته حسابداری با عنوان :  با فرمت ورد بررسی تغییر حسابرس از دیدگاه حاکمیت شرکتی 

Author: 95

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *