پایان نامه با کلید واژگان عقد ازدواج

دانلود پایان نامه

حضرت جواد(ع) را به بغداد دعوت کند و دخترش ام الفضل را به ازدواج ایشان در آورد. با ورود امام جواد(ع) به دربار، زمینه‌ی بحث و مناظره بین ایشان و عباسیان به وجود آمد. امام از فرصت به وجود آمده کمال استفاده را نمود، ایشان با شرکت در مناظرات، علاوه بر اثبات حقانیتش، برای بقاء تشیع از هیچ تلاشی فروگذار نکرد.

امام توانست با غلبه بر معروف‌ترین فقهای عصر خود، به چهره‌ی مطرح در اذهان عمومی تبدیل شود که در این مسیر تأثیر مناظره‌های ایشان بر شناخت جامعه از ایشان، قابل تأمل می‌باشد. درباره ی امام جواد(ع)و احتجاجات ایشان در کتابهایی چون؛ أنیس المؤمنین، إثبات الوصیه، إعلام الورى،کشف الغمه، جلاء العیون، الإرشاد، راحه الأرواح، منتهى الآمال، وسیله الخادم إلى المخدوم، موسوعه الإمام الجواد(ع) و الاحتجاج طبرسی، بحث و بررسی صورت گرفته است.
شهادت امام:
سید مرتضى در عیون المعجزات نوشته است: معتصم در اندیشه نقشه‏اى بود تا بدان امام ابو جعفر (ع) را به قتل رساند و در این باره با دختر مأمون، همسر امام جواد (ع) سخن گفت و به وى پیشنهاد کرد تا با خورانیدن سم به آن حضرت، وى را مسموم کند. معتصم از کناره‏گیرى دختر مأمون از امام جواد (ع) اطلاع داشت و مى‏دانست آن زن به خاطر آن که امام جواد (ع) مادر ابو الحسن على (ع)، فرزندش، را بر وى برترى مى‏داد نسبت به امام کینه دارد. از طرفى امام جواد (ع) از آن زن صاحب فرزندى نشده بود. اینها همه دست به دست هم داد تا آن زن به درخواست معتصم پاسخ مثبت گوید. وى سمى در انگور رازقى ریخت و آن را پیش روى امام جواد (ع) نهاد. چون امام (ع) از آن انگور تناول کرد آن زن از کرده خویش پشیمان شد و گریست.(امین، حجتی کرمانی، ۱۳۷۶: ۲۳۲)

دوم: تبیین ظرفیت‌های نمایشی مناظرات امام جواد(ع)

متن مناظره اول امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم:
ریّان بن شبیب گوید: وقتى مأمون خواست دخترش امّ الفضل را به عقد ازدواج حضرت جواد (ع) درآورد جماعت عبّاسیّون با خبر شده و بر آنان بسیار گران آمد و از این تصمیم سخت ناراحت شده و ترسیدند کار آن حضرت به همان جا کشد که کار پدرش امام رضا(ع) انجامید، و منصب ولایتعهدى مأمون به او و بنى هاشم انتقال یابد، از این رو با هم گرد آمده و در این مهمّ به بحث پرداختند.
نزدیکان فامیل مأمون نزد او آمده و گفتند: اى أمیر المؤمنین، شما را به خدا سوگند که از این تصمیمى که درباره تزویج ابن الرّضا گرفته‏اى صرف نظر کنى، زیرا ما در هراسیم. نکند منصبى که خدا به ما داده از دستمان خارج شود. شما با این کار لباس عزّتى که خدا به ما پوشانده از دستمان درآورى، زیرا شما نیک به کینه دیرینه و تازه ی ما به این دسته (بنى هاشم) واقفید، و به شیوه ی خلفاى پیشین با اینان آگاهى، که (بر خلاف شما) آنان را تبعید کرده و کوچک مى‏داشتند.
ما در آن رفتارى که شما نسبت به پدرش رضا انجام دادى در هول و هراس بودیم، تا اینکه خود خداوند تشویش ما را از ناحیه او برطرف فرمود، شما را به خدا قسم مبادا دوباره ما را به اندوهى که به تازگى از سینه‏هاى ما رخت بسته بازگردانى، و نظر خود را در مورد تزویج امّ الفضل از فرزند علىّ بن موسى به سوى فرد دیگرى از خانواده و دودمان بنى عبّاس که در خور آن هستند بازگردانى؟
مأمون به آنان گفت: امّا هر آنچه میان شما و اولاد ابى طالب است سبب آن، تنها خود شمائید و اگر خودتان انصاف دهید هر آینه آنان (به خلافت) شایسته‏ترند.و امّا رفتار خلفاى گذشته نسبت به آنان که گفتید همانا آنان با این عمل خود قطع رحم و خویشاوندى نمودند و از اینکه من نیز مانند ایشان مرتکب آن شوم به خدا پناه مى‏برم! و قسم به خدا من از آنچه نسبت به ولایتعهدى علىّ بن موسى الرّضا انجام دادم هیچ گونه پشیمان نیستم، و بى‏تردید من خود از او درخواست نمودم که کار خلافت را به دست گرفته و من خود آن مقام را از خود دور ساختم، ولى او از پذیرش آن خوددارى کرد و مقدّرات الهى چنان پیش آمد که دیدید.
امّا اینکه من محمّد بن علىّ را براى دامادى خود انتخاب نمودم تنها بواسطه ی برترى او با خردسالى‏اش در دانش و علم بر تمام علماى زمان مى‏باشد و به راستى که دانش او شگفت انگیز است، و من امید آن دارم آنچه من از او خبر دارم او خود براى تمام مردم آشکار و هویدا سازد تا همه دریابند که نظر و رأى صواب همان است که من در باره او انجام داده‏ام!.
عبّاسیّون در پاسخ مأمون گفتند: گر چه رفتار و کردار این جوان خردسال تو را به شگفتى واداشته و شیفته ی خود ساخته ولى در هر حال او کودکى است که میزان معرفت و فهم او اندک مى‏باشد، پس او را مهلت داده و صبر کن تا عالم شده و در دانش دین فقیه گشته و دانش بجوید، بعداً هر چه خواهى در باره او انجام بده!.
مأمون گفت: واى بر شما! من از شما به حال این جوان آشناترم، او از خاندانى است که علم ایشان از جانب خدا و بسته به دانش عمیق بى‏انتها و الهامات پروردگار است.
پدران او پیوسته در علم دین و ادب از همگان بى‏نیاز بوده و دست همگان از رسیدن به حدّ کمال آنان کوتاه و نیازمند به درگاه ایشان بوده است، اگر مى‏خواهید او را آزمایش کنید تا دریابید که من سخن به راستى گفتم و صدق کلام من بر شما هویدا گردد؟!.
گفتند: ما از آزمایش او خشنودیم، پس اجازه بفرمایید ما کسى را در حضور شما بیاوریم تا از او مسائل فقهى و احکام این دین را پرسش کند، اگر جواب درست داد ما دیگر اعتراضى نداشته و بر شما خرده نخواهیم گرفت، و استوارى و محکمى اندیشه أمیر المؤمنین آشکار مى‏گردد، و ا
گر از دادن پاسخ درمانده و عاجز شد در این صورت سخن ما روشن شود که تنها از سر مصلحت بینى بوده.
مأمون گفت: هر زمانى که خواستید این مطلب را [در حضور من‏] عملى سازید.آنان از نزد مأمون خارج شده و رأى همه بر این شد که از یحیى بن أکثم که قاضى بزرگ آن زمان بود بخواهند تا پرسشى از امام جواد علیه السّلام نماید که او قادر به پاسخ آن نباشد، و براى این مهمّ وعده اموالى نفیس و وعده‏هاى فراوانى به او دادند، آنگاه نزد مأمون آمده از او خواستند زمانى را براى این مطلب تعیین کند که همه در آن روز در حضور مأمون جمع شوند، مأمون نیز روزى را براى این مجلس تعیین نمود.
آن روز همه آمدند و یحیى بن أکثم نیز حاضر شد. مأمون دستور داد براى امام جواد علیه السّلام تشکى پهن کنند و دو بالش روى آن نهند، آن حضرت که نه سال و چند ماه داشت به مجلس آمده و میان آن دو بالش جلوس فرمود.یحیى نیز مقابل آن حضرت نشسته و أهل مجلس هر کدام در جاى خود قرار گرفتند، و مأمون نیز بر روى تشکى چسبیده به تشک آن حضرت نشسته بود.
یحیى رو به مأمون نموده و گفت: اى أمیر المؤمنین اذن مى‏فرمایى از أبو جعفر پرسش کنم؟
مأمون گفت: از خود او اجازه بگیر! پس یحیى رو به آن حضرت کرده گفت: فدایت شوم اجازه مى‏فرمایى بپرسم؟
حضرت فرمود: بپرس!.
یحیى گفت: فدایت شوم نظر شما در باره فردى که در حال احرام، شکارى را بکشد چیست؟
حضرت جواد علیه السّلام فرمود: آیا در خارج از حرم کشته است یا در داخل حرم؟
دانا به مسأله حکم بوده یا جاهل؟ عمداً کشته یا به خطا؟ آن فرد آزاد بوده یا برده؟ اوّلین بار بوده که چنین کارى کرده یا پیش از آن نیز انجام داده؟ شکار از پرندگان بوده یا غیر آن؟ شکار کوچک بوده یا بزرگ؟ اصرار بر چنین کارى دارد یا نادم و پشیمان است؟شکار در شب اتّفاق افتاده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حجّ؟!
یحیى بن أکثم از فرمایشات امام علیه السّلام مات و مبهوت شد و آثار عجز و ناتوانى در سیمایش هویدا شده و زبانش به لکنت افتاد، به نوعى که اهل مجلس آن را فهمیدند.
مأمون گفت: الحمد للَّه مطلب همان شد که من پیشى بینى کرده بودم، سپس به فامیل و خاندان خود نظرى انداخته و گفت: حال آنچه را قبول نمى‏کردید دریافتید؟ سپس رو به حضرت جواد علیه السّلام کرده و گفت: خواستگارى کن و خطبه را براى خودت بخوان فدایت شوم، زیرا من تو را به دامادى خود پسندیدم و دخترم أمّ الفضل را به همسرى تو درآوردم هر چند گروهى از این کار راضى نیستند.
پس آن حضرت خطبه عقد را به این عبارت جارى ساخت: حمد و ثناى خداوند اقرار و اعترافى بر نعمات او است، و کلمه «لا إله إلّا اللَّه» اخلاص در وحدانیّت او، و درود خدا بر محمّد آقاى مردمان، و برگزیده عترتش باد، امّا بعد: از جمله فضل خداوند بر خلایق این است که با حلال؛ ایشان را از ارتکاب‏ حرام بى‏نیاز ساخته، فرموده: «و عذبهایتان (مردان بى‏زن یا زنان بى‏شوهر) را و شایستگان از بندگان و کنیزان خود را به زناشویى دهید. اگر تنگدست باشند خداوند آنان را از بخشش خویش بى‏نیاز مى‏گرداند.
آنگاه چنین فرمود: همانا محمّد بن علىّ بن موسى؛ امّ الفضل دختر عبد اللَّه مأمون را خواستگارى مى‏کند، و صداق و مهریه‏اش را مهریه جدّه‏اش فاطمه دخت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله قرار مى‏دهد که پانصد درهم خالص تمام عیار باشد، پس اى أمیر المؤمنین، آیا به این مهریه او را به همسرى من درخواهى آورد؟
مأمون گفت: آرى اى أبو جعفر؛ امّ الفضل دخترم را به این مهرى که گفتى به همسرى تو درآوردم، آیا شما نیز این ازدواج را پذیرفتى اى أبو جعفر؟
امام فرمود: آرى پذیرفتم و بدان خشنود گشتم، پس مأمون فرمان داد هر یک از مردمان از نزدیک و غیر آنان بنا به رتبه و مقامش در جاى خود بنشیند.
ریّان راوى خبر گوید: زمانى نگذشت که آوازهایى مانند آوازهاى کشتیبانها شنیدم که با هم سخن گویند، سپس خادمانى را دیدیم که از نقره کشتى ساخته و آن را با ریسمانهاى ابریشمى روى چهارچرخى از چوب بسته و آوردند و آن کشتى پر از عطر بود، مأمون فرمان داد در ابتدا آن گروه حاضر آنجا را معطّر سازند، و بعداً آن کشتى مصنوعى را به خانه‏هاى اطراف بکشند، و همه را از آن عطر خوشبو سازند. سپس ظروف خوراکى آوردند و همگان خوردند، سپس جایزه‏ها را آوردند و به هر که در حدّ قدر و مرتبه‏اش جایزه دادند.
وقتى مجلس به پایان رسید و همه مردم جز نزدیکان پراکنده شدند، مأمون رو به آن حضرت کرده و گفت: فدایت شوم اگر صلاح دانستید احکام هر کدام از آنچه در باره کشتن شکار در حال احرام فرمودى براى ما بیان فرمایى تا ما نیز بدانیم و بهره بریم.
امام جواد علیه السّلام فرمود: آرى؛ فرد محرم چون در خارج حرم شکارى را بکشد و آن شکار پرنده و بزرگ باشد کفّاره آن یک گوسفند است. اگر در داخل حرم بکشد کفّاره‏اش دو برابر مى‏شود. اگر جوجه پرنده را در خارج حرم بکشد کفّاره او بره‏اى است که تازه از شیر گرفته شده باشد. اگر آن را در داخل حرم بکشد باید هم آن را بدهد و هم بهاى آن جوجه که کشته است. اگر شکار از حیوانات وحشى بود، مثلًا اگر الاغ وحشى بود کفّاره‏اش یک گاو است، و شکار شتر مرغ کفّاره‏اش یک شتر است.
شکارآهو کفّاره‏اش یک گوسفند است، و اگر هر کدام از این حیوانات وحشى را در داخل حرم کشت کفّاره‏اش دو برابر مى‏شود.این را بدان اگر قربانى به کعبه رسد و فرد محرم کارى کند که قربانى بر او واجب شود و احرامش احرام حجّ باشد آن قربانى را در منى باید بکشد، و اگر احرام عمره باشد در مکّه قربانى کند.
کفّاره صید در مورد عالم به مسأله و نادان یکسان است، و امّا در شکار عمد گناه نیز کرده و در خطاء از او برداشته شده. اگر فرد کشنده آزاد باشد کفّاره بر عهده خود اوست، و اگر بنده باشد کفّاره بر عهده آقاى او است، و بر فرد صغیر کفّاره واجب نیست ولى بر کبیر واجب است. شخصى که از کرده خود نادم و پشیمان است به همان جهت عقوبت اخروى از او برداشته شود، ولى آنکه پشیمان نیست بطور حتم در آخرت عقاب خواهد شد.
مأمون گفت: آفرین اى أبو جعفر! خدا به شما خیر عطا فرماید! حال خوب است شما نیز از یحیى سؤالى کنید همان طور که او از شما پرسید؟
حضرت به یحیى بن أکثم فرمود: پرسش کنم؟
گفت: هر طور که مى‏خواهید فدایت شوم، اگر قادر بودم پاسخ شما را خواهم گفت و گر نه از شما بهره خواهم برد.
حضرت فرمود: مرا آگاه کن از مردى که در بامداد به زنى نگاه مى‏کند و آن بر او حرام است، و چون روز بالا مى‏آید بر او حلال مى‏گردد، و هنگام ظهر دوباره حرام مى‏شود، و هنگام عصر بر او حلال مى‏شود، و غروب بر او حرام

Author: mitra6--javid

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *