کوکب

دانلود پایان نامه

زیرا هنگامی که خشم میکند این موها برمیخیزد و نائب آملی میگوید که زبره، پارهی از آهن را گویند و دو شانهی شیر را به آن شبیه کردهاند و آن دو ستاره است که فاصلهی آن ها یک تازیانه است و این دو را عرب ها، خُرتین، میگویند که مفرد آن خرت است که به معنای سوراخ کردن باشد. زیرا هر یک از این دو کوکب مثل این است که به شکم برج شیر فرو میروند و این دو یکی در صورت فلکی برج اسد بر ران شیر است و دیگری بر بیخ دم آن و به طلوع این دو، سهیل در عراق عرب دیده میگردد.(بیرونی،۱۳۵۲)
۳-۲-۱۲.اَودُم: به معنای واپسین و خان? دوازدهم اسد است. کوکب بیست و هفتم ازاسد که ذنب الأسد، قنب الأسد، است و در نزد اعراب صرفه خوانده میشود. این صرفه ستارهایست درخشان و کواکبی که در نزد او جای دارند، خیلی بینورند. و صرفه در سمت دم اسد است و از این جهت بدین نام خوانده شد که چون صرفه طلوع کند گرما بر طرف میشود و وقتی سقوط میکند سرما از میان می‌رود.
۳-۲-۱۳.ماشاهَه: خان? سیزدهم قمراست. در نزد اعراب عوا، که ستار? پنجم از برج سنبله است. اینها پنج ستاره هستند که بر خطی مانند منقار قرار گرفتهاند و بدین جهت این ستارگان را عوا گفتهاند چنانکه زجاج گفته “عویت الشئ اذا عطفته” و زجاج میگوید کسی را جز خود نمیشناسم که این کلمه را چنین تفسیر و معنی کرده باشد. و آنانکه در وجه تسمیه عواء گفتهاند که بمنزلهی سگانی است که به دنبال شیر میروند و عوعو میکنند، راهی غلط رفتهاند زیرا عواء بر سینه عذراء و بال آن واقع است.
۳-۲-۱?.اُسپور: خانهی چهاردهم قمراست. در نزد اعراب سماک اعزل که ستار? چهاردهم است از برج سنبله. (آلفای سنبله). سماک اعزل را ساق اسد نیز گفتهاند و ساق دیگر اسد سماک رامح است. و بدین جهت آن را اعزل میگویند که با سماک رامح ستارهایست که میگویند آن ستاره رمح به فارسی نیزه‌ی آن است و سماک اعزل راچنین ستاره که حربه آن باشد نیست. این است که اعزل و بی سلاح مانده و سیبویه میگوید بدین سبب آن را سماک گویند که بلندی یافته و گفتهاند که وجه تسمیه آن است که ماه در آن دیده نمیشود و اگر این سخن راست بود لازم میآمد که اعزل را سماک نگوییم زیرا ماه در آن نازل میشود و در پارهای از اوقات آنرا منکسف مینماید و سماک اعزل ستارهایست در کف چپ عذراء و برخی از مردم آن را سنبله گویند و این مطلب هم درست نیست زیرا سنبله هبلهایست که بطلمیوس آن را ضفیره می گوید و آن ها ستارههای کوچکی هستند که به دور هم گرد آمدهاند و در پشت دم اکبر جای گرفتهاند و بسیار به برگ لبلاب مانند است و همه برج باین نام نامیده شده و بنابر رأی تازیان هلبه بر کنار دم اسد واقع است و به منزله موهایی است که در کنار دم شیر است.
۳-۲-۱۵.هوسرَو: خانهی پانزدهم قمر است. در نزد اعراب دو ستار? ۲۲ و۲۳ و ستار? ۲۵ بر پای برج سنبله که آن را غَفَر میخوانند. اعراب میگویند که بهترین منازل است زیرا که در پشت اسد و جلوی عقرب است و ایذاء شیر در انیاب و در پنجه آن است و زیان کژدم هم در دم اوست. گفتهاند که موالید پیغمبران در این روز اتفاق افتاده است که بیرونی آن را قبول ندارد ولی میگوید که تولد موسی بر این قیاس باید با طلوع ناب اسد ( ناب مفرد انیاب است که دندانهای تیز است و انسان و حیوان با این نوع دندانها طعمه خود را میدرند) و حلول ماه در چنگال آن روی داده باشد. و بدین جهت این ستارگان را غفر گفتهاند که ضوء و فروغ آنها خیلی ناقص است و وجه تسمیه دیگر آن است که بر دو نیش برج کژدم برتری یافته و به منزلهی مغفر آن است و زجاج میگوید که اشتقاق این لفظ از غفره است و غفره مویهایی است که در کنار دم شیر است.
۳-۲-۱۶.سِروُی: به معنای چنگال و شاخ و خانهی شانزدهم قمراست. در نزد اعراب: ستارگان اول و سوم که بردو کفهی ترازویند و درجایی قرار گرفتهاند که آنها را دو شاخ عقرب می خوانند. ومیانشان پنج ذراع است عرب آنرا زبانا که همان دو شاخ است میگویند. هنینگ آن را چنگال عقرب میخواند که همین خانهی قمر عربی است.
۳-۲-۱۷.وَر: به معنای سینه و خانهی هفدهم قمر است. هنینگ آن را سینهی عقرب میداند. در نزد اعراب اکلیل است و در مورد جای آن اختلاف است.صوفی معتقد است که ستاره‌ی ششم خارج از صورت ترازو، ستاره‌ی اوسط اکلیل است. بیرونی در آثار الباقیه ذکر میکند که اکلیل سر برج عقرب است و سه ستاره هستند که صف کشیدهاند ولی ابن الصوفی میگوید این مطلب محال است و اولی این است که اکلیل هشتمین ستاره از صورت میزان و ششمین از ستارگان خارج از آن باشد و یکی دیگر را که بطلمیوس در مجسطی ذکر نکرده و آنان را که میگویند که اکلیل سه ستاره‌ی درخشانی است که صف کشیدهاند تحطئه کرده به این گمان که اکلیل جز در فوق الرأس نیست و مشهور نزد عرب این است که همین سه ستار? مذکور اکلیل است و مثل ابن الصوفی با تازیان آن است که گفتهاند طرفین دعوی راضی شدند ولی قاضی اِبا میکند و رأی نمیدهد.
۳-۲-۱۸.دِل: به معنای دل و خانهی هجدهم قمر است. در نزد اعراب، قلب العقرب در برج عقرب است و هنینگ نیز همین نظر را دارد.
۳-۲-۱۹.دِرَفشَگ: خانهی نوزدهم قمر است و هنینگ آن را با شوله برابر میداند که نیش عقرب است. و از این جهت شوله گفته شده که پیوسته نیش عقرب بلند است و شوله دو ستار? درخشان هستند که در کنار دم عقب جای گرفتهاند.
۳-۲-۲۰.وَرَنت: خانهی بیستم قمر است. هنینگ آن را گونهای از وَنَند میداند که نسر واقع است. در نزد اعراب، در برج قوس، آن موضع را که میان دو نعام است وصل خوانند. اینها هشت ستارهاند که چهار تای از آنها در کهکشان بطور مربع واقع اس
ت و این چهار را نعام وارد گویند زیرا شترمرغهایی هستند که به نهر وارد شدهاند و چهار دیگر از این ستارگان بطور تربیع خارج ار آنند و این چهار را نعام صادر نامند چه از آب بیرون آمدهاند. زجاج میگوید نعائم بضم نون است و آن چوبهایی است که در سر چاه میگذارند و دلو را برآن میآویزند، نعام وارد در قوس و سهم رامی قرار گرفته و نعام صادر بر کتف و سینهی آن.
۳-۲-۲۱.گا: به معنای گاو و خانهی بیست و یکم قمر است. در نزد اعراب آن موضعی است که در زیر قلاده‌ی قوس خالی است و هیچ کوکب نیست و آن را بلده، یعنی بیابان خوانند. هنینگ آن را در آغاز برج جدی میداند. و زجاج میگوید بلده را به فرجهای که میان ابروان غیر پیوسته است تشبیه کردهاند و در لغت عرب میگویند رجل ابلد، یعنی مردی که میان دو ابروی او تهی باشد.
۳-۲-۲۲.یوغ: خانهی بیست و دوم قمر است و هنینگ آن را محتملاً نسر طائر در صورت فلکی عقاب میداند، و آن سومین کوکب در این صورت است. در نزد اعراب دو کوکب روشنی را که بر شاخ جدیاند، یعنی دوم و سوم را، که یکی شمالی و دیگری جنوبی هستند و فاصلهشان به اندازه‌ی یک ذراع است و در نزدیکی یکی از این دو که شمالی است ستاره‌ی کوچکی است که به منزله‌ی گوسفندی است که آن را ذبح میکنند، میدانند.
۳-۲-۲۳.موری: خانهی بیست و سوم قمر است. در نزد اعراب کوکبهای ششم و هفتم و هشتم را که بر دست چپ دلو است سعد بلع خوانند. بیرونی میگوید دو ستارهاند و در میان این دو یک ستاره است که پنهان از نظر است و مانند این است که یکی از این دو کوکب آن را بلعیده و از گلوی بلعنده گذشته و به سینه رسیده است و جمعی گویند که وجه تسمیه آن است که چون چیزی را بلعند ضوء آن را میگیرند و پوشانیده میشود و بدین جهت سعد سعد بلع گفتهاند.)آثارالباقیه،۱۳۵۲.ص?۸۰)
۳-۲-۲?.بُنزَه: خانهی بیست و چهارم قمر است. در نزد اعراب کوکبهای بیست ودوم و سوم را که بر منکب چپ دلواند با کوکب بیست و هشتم از کواکب جدی، سعدالسعود خوانند. یکی از این سه ستاره از دیگران نورانیتر است و از این جها بدین نام خوانده شده که تازیان طلوع آن را سبب سعادت میدانند و به طلوع آن تیمن میجویند زیرا هنگامی این ستاره پیدا میشود، که زمستان منقضی شده باشد و سرما تمام گردد و در این وقت بارانها از دنبال یکدیگر میآیند.
۳-۲-۲۵.کَهت سر: هنینگ احتمال میدهد که میان نام صورت فلکی کهت در پهلوی و نام cetus در یونانی ارتباط باشد. از نظر مکانی نیز منطقاً باید در یک جای آسمان قرار داشته باشند. cetus در نجوم اسلامی با نام قیطس خوانده میشود که معرب همان cetus است و نهنگی است نقش بسته برآسمان. در نزد اعراب، سعدالاخبیه در برج دلو، خانهی بیست و پنجم قمر است. چهار ستارهاند که سه عدد از آنها به هیئت مثلثی حاده الزاویه است و یکی از آنها در میانه این مثلث است که این مثلث دایره وار بر گرداگرد آن مرکز است و این یک ستاره‌ی موسوم به سعد است و ستارههای دیگر که بر گرد آنند اخبیه او هستند یعنی چادرها، و برخی گفتهاند وجه تسمیه سعد اخبیه آن است که چون این منزل طلوع کرد آنچه از هوام پنهان بودند آشکار میشوند و سعد اخبیه در دست راست ساکبالماء جای دارد.
۳-۲-۲۶.کَهت میان: خانهی بیست و ششم قمراست. در نزد اعراب دو کوکب متقدم از چهار کوکب روشن را که بر مربع فرس اعظمند فرغ مقدم خوانند. که عرقوه علیاء موسوم است و نیز دو دسته دلو خوانده میشود. در اینجا اعراب یک منزل اضافه بر ایرانیان دارند و آن، دو کوکب دیگر از چهار کوکب روشن مربع فرس اعظم است که فرغ موخر خوانده میشود و بیستو هشتمین منزل به شمار آید. فرغ ثانی یا موخر را عرقوه سفلی و دو دسته دلو که در قسمت پشت آن واقعند میدانند و آن نیز بر هیئت عرقوه علیاست و این چهار ستاره نزد اعراب دلو محسوس است.
۳-۲-۲۷.کَهت: خانهی بیست و هفتم قمر که واپسین آنها است. در نزد اعراب بطن الحوت را که ستار? دوازدهم از مرأه مسلسله است، منزل بیست و هشتم شمارند که برابر منزل بیست و هفتم ایرانی است و آن را جنب المسلسله نیز خوانند.

فصل چهارم
تقویمهای نجومی

۴-۱.عناصر تقویمها، تعریف
۱. تعداد تقویمهایی که در جهان ما در حال و گذشته مورد استفاده قرار گرفتهاند، بیشمار است. اما، علیرغم تفاوتهایی که این تقویمها با هم دارند، همگی دارای دو عنصر مشترک هستند: ۱) وابستگی قمری: که واحدهای کوچکتر و نه دقیق زمان را تعیین میکند و ۲) وابستگی خورشیدی که “سال” یا به عبارت دیگر پیدایش تناوبی فصول را اندازه میگیرد. ظاهراً وابستگی خورشیدی به تنهایی برای امور کشاورزی اهمیت دارد و بنابراین نیازهای ابتدایی طبقه بالاتر تمدن را تامین میکند. وابستگی قمری ارزش عملی کمتری دارد، و به لحاظ نظری به محض اینکه جامعهی ساکن ابزاری برای ایجاد تقویم خورشیدی ابتدائی یافت، وابستگی قمری به کناری نهاده شد. اما در عمل این گسست اساسی با سنت تنها در موارد استثنائی ممکن بود.(گرشویچ،۱۳۸۷.ص۸۵?)
به طور خلاصه از بین تقویمهایی که تا کنون شناخته شدهاند، فقط چهار تقویم تنها بر اساس خورشید کار می‌کنند. این چهار تقویم عبارتند از، تقویم مصری، نقویم اوستایی متأخرهخامنشی، تقویم جولیاگرگوری، و تقویمی که مایاهای آمریکای مرکزی ایجاد کردند و بعدها ازتکها آن را پذیرفتند. اما حتی در تقویم مصری و جولیان هم مانند تقویم جدید گرگوری، عنصر قمری کاملاً از بین نرفته است. همانطور که میدانیم، عنصر قمری در تعیین عید پاک، که اهمیت مذهبی را حتی در آخرین مراحل تکامل چ
ند هزارهای نشان میدهد، نقش مهمی دارد. بنابراین همه جا و همه وقت تقویم و مذهب را جداناشدنی مییابیم.
تغییرات دورهای ماه،”چهره”هایش، که ۳۰ روز طول میکشد، از زمانهای دور، قبل از تاریخ، توجه انسان را به خود جلب کرده است. این چهرههای قمری جالبترین پدید? تناوبی نجومی هستند که در هر مکانی از کره‌ی زمین قابل مشاهدهاند. بنابراین، ظاهراً ماه همیشه به عنوان نشانگر برجستهی زمان مورد توجه قرار گرفته است. حتی بعد از اینکه ساکنین اولیه به دنبال وسیلهای برای تعیین تواریخ سال خورشیدی بودند تا زمان بذرافشانی و درو همینطور روزهای مهم دیگر از نظر کشاورزی یا نیازهای دیگر جامعه را تعیین کنند ماه اهمیت خود را حفظ کرد.(همان.ص۸۵۶)
۲- حرکت دو جرم آسمانی بزرگ نامنظم است. طول مدت حقیقی ماه قمری( یک ماه قمری) از تحولی به تحول دیگر فرق میکند. طول مدت سال هم با تغییری کوچکتر، همین طور است. آنچه که درهمهی وجوه نجومی و تقویمی اهمیت دارد، تعیین میانهی دور? مورد نظر است.
ارزش جدید میانهی طول دوره‌ی ماه قمری ۵۳۰۵۹/۲۹ روز است. این مدت با همین دقت در نظرسنجیهای بابلی دیده شده است ( نیمه‌ی هزار? اول قبل از میلاد). در مورد سال، مسئله پیچیدهتر است و باید بین دو گزینه تمایز قائل شویم. این دو گزینه عبارتند از: سال نجومی، که افول زمان بین دو مقارنهی پیاپی خورشید، همراه با یک ستاره‌ی ثابت که ثابت انتخاب شده است، به بیان دیگر قلب الاسد، که دورهای ۲۵۶۳۶/۳۶۵ روزه دارد. و سال استوایی که زمان بین مقارنههای پیاپی موضع ربیعی (همبُری مکان منطقه البروج) را اندازه میگیرد و طول مدت سال استوایی کمی کمتر و برابر با ۲?۲۲۰/۳۶۵ روز است.
تفاوت بین این دو سال که از تقدم اعتدالین ناشی میشود، آنقدر کوچک است که در دورهای کوتاه به چشم نمیآید، اما در دوره‌ی زمانی طولانیتر، محسوس است. برای مثال، این تفاوت از زمان اولین ساکنان شوش و تخت جمشید (?۰۰۰ ق.م) تا زمان هخامنشیان، به ۵۰ روز میرسد. این نکته نشان می‌دهد که پدیدهای نجومی (مثلاً طلوع خورشیدی ستارهای مشخص در نزدیکی دایره البروج) که در سال ?۰۰۰ قبل از میلاد در اعتدال بهاری ( طبق تقویم گرگوری، در ۲۱ مارس) اتفاق افتاده است. در زمان هخامنشیان در حدود ۱۰ مه اتفاق خواهد افتاد.
۳- براساس مشاهداتی که در یک مکان مشخص از زمین صورت گرفته و به دورههای زمانی طولانیتر تعمیم داده شده است میتوان، پیدایش منظم پدیدههای نجومی

Author: mitra4--javid

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *